در هیچیک از این برهه های تاریخی که به آن اشاره شد، برای امضا کنندگان معاهدات و توافقنامه هائی از این دست، هرگز تندیس و سردیس نیز ساخته نشده و یا از آن به عنوان افتخار ملی یاد نشده است
تن دادن به توافقنامه هسته ای و آنچه که اصطلاحا «برجام» نامیده میشود و در این مسیر چشم پوشی از بسیاری از حقوق خود، دادن امتیازات فراوان به طرف های مقابل، نقض چند اصل از اصول قانون اساسی، از بین بردن و یا تعطیل کردن دستاوردهای هسته ای و محصولات ناشی از میلیاردها دلار سرمایه گذاری های کلانی که در صنعت هسته ای کشورمان صورت گرفته است، با هدف پیشگیری از تحمیل خسارت های بزرگتر و تداوم تحریم های مخرّب اقتصادی و بلوکه شدن دارائی های ایران، مصداق بارز «أکل المیته عند المخمصه»، «الضرورات تبیح المحظورات» و«دفع افسد به فاسد» و امری اجتناب ناپذیر و در راستای حفظ منافع ملی بوده است و لذا تیم هسته ای کشورمان در مسیر مذاکراه با کشورهای قدرتمند هسته ای، در حد مقدورات و متناسب با مولفه های قدرت جمهوری اسلامی، از عهده ماموریتی که در این خصوص به آنها محول شده بود بخوبی برآمدند و باتوجه به شرایط کشور پرواضح است که در این مقطع تاریخی، تصمیم خردمندانه رهبری و ریاست جمهوری و عملکرد یکایک تیم مذاکره کننده هسته ای و در راس آن آقایان ظریف و عباس عراقچی درخور دفاع و تقدیر است.
لیکن اگر در شرایط ایده آل و برابر و فراهم بودن زمینه های مناسب برای حفظ امنیت و استقلال سیاسی و اقتصادی کشور و امکان پیشبرد خواسته های مشروع خود و فائق آمدن بر هرگونه تهدیدات و محرومیت های مختلف، همین توافقات انجام می شد، با توجه به از دست دادن بسیاری از حقوق مشروع و قانونی خود و مخدوش شدن استقلال سیاسی کشور و امتیازات فراوانی که به طرف های مقابل داده شده است، چه بسا پذیرش و امضای توافقنامه هسته ای و برجام به شکل حاضر می توانست مصداق خیانت به کشور و زیرپا نهادن استقلال و اصول قانون اساسی و منافع ملی هم محسوب شود.
در واقع در گذر زمان و فراز و فرودهای تاریخی، این اولین بار نیست که کشورمان برای دفع خسارات و تهدیدات بزرگتر و حفظ منافع و مصالح «اهم و مهمتر» و گذر از یک پیچ بزرگ تاریخی، ناچار به اغماض و از دست دادن بخشی از منافع و مصالح «مهم» شده است که از این میان در منطقی ترین و کم هزینه ترین وجه آن میتوان به پذیرش قطعنامه ۵۹۸ در سال ۱۳۶۷ توسط بنیانگذار راحل جمهوری اسلامی و در بدترین و استعماری ترین شکل آن به؛ امضای قرارداد ۱۹۱۹ بین ایران و انگلیس توسط وثوق الدوله، صدراعظم احمدشاه قاجار، امضای عهدنامه گلستان میان ایران و روسیه توسط میرزا ابوالحسن ایلچی نماینده فتحعلی شاه، امضای عهدنامه ترکمانچای بین ایران و روسیه توسط میرزا ابوالحسن خان شیرازی و اللهیار خان آصفالدوله نمایندگان فتحعلی شاه و امضای معاهده پاریس میان ایران و انگلیس در زمان ناصرالدین شاه اشاره کرد.
با این وجود در هیچیک از این برهه های تاریخی که به آن اشاره شد، برای امضا کنندگان معاهدات و توافقنامه هائی از این دست، هرگز تندیس و سردیس نیز ساخته نشده و یا از آن به عنوان افتخار ملی یاد نشده است، تا جائی که آیت الله خمینی(ره) حتی از پذیرش قطعنامه ۵۹۸ که به عقیده راقم آثار مثبت آن برای حفظ امنیت و منافع ملی کشورمان به مراتب بیش از آثار توافقنامه هسته ای و «برجام» و فاقد خسارات و امتیازات از دست داده ناشی از آن بوده است، صادقانه بعنوان «نوشیدن جام زهر» یاد کردند و هرگز اجازه ندادند که کسی چنین توافقنامه ای را جزء افتخارات ملی محسوب و یا برای امضاکنندگان توافقنامه مربوط به قطعنامه مذکور، سردیس و تندیس بسازند!
بنابراین حرمت واژه هائی مانند «افتخارات ملی» و یا جایگاه و ارزش تندیس و سردیس سازی برای شخصیت های تاریخی و ملی و برخورد صادقانه با مردم ایجاب می کند تا به دور از هرگونه مبالغه و افراط و تفریط، وقایع و رویدادهای سیاسی را آنگونه که رخ داده اند با مردم و تاریخ در میان بگذاریم که اگر چنین شود، مقامات دولتی دیگر بخود اجازه نخواهند داد برای امضا کنندگان معاهداتی که حکم نوشیدن جام زهر را داشته است، سردیس ساخته و یا در مراسم رونمائی از آن شرکت کنند و یا آنرا در ردیف افتخارات ملی منظور نمایند!
حفظ شان دولت تدبیر و امید نیز ملازم با چنین رفتاری است.
اکبر اعلمی / نماینده اسبق تبریز، آذرشهر و واسکو د رمجلس
Wednesday, 26 February , 2025