اعلمی نماینده سابق تبریز: خاتمی پرستی و هاشمی پرستی آفت اصلاحات است/ با فحش دادن به احمدی نژاد کسی اصلاح طلب نمی شود

همین چند روز قبل یکی از دوستان و همکاران سابق ما در مجلس ششم که ظاهرا هم اکنون جزء ۴۰-۵۰ مشاور مشاور آقای خاتمی است در مصاحبه با یکی از همین نشریات نزدیک به باند اصلاح طلبان گفته بود ۴۶نفر مشاور خاتمی شورای راهبردی اصلاحات را تشکیل داده‌اند و همچون گذشته برای اصلاح طلبان نسخه […]

همین چند روز قبل یکی از دوستان و همکاران سابق ما در مجلس ششم که ظاهرا هم اکنون جزء ۴۰-۵۰ مشاور مشاور آقای خاتمی است در مصاحبه با یکی از همین نشریات نزدیک به باند اصلاح طلبان گفته بود ۴۶نفر مشاور خاتمی شورای راهبردی اصلاحات را تشکیل داده‌اند و همچون گذشته برای اصلاح طلبان نسخه لازم را پیچیده اند. بعد هم او برای آقای خاتمی و خاتمی هم برای او نوشابه باز کرده و به نمایندگی از جریان اصلاحات کاندیداتوری در انتخابات ریاست جمهوری را به یکدیگر تعارف کرده بودند.

 به گزارش اعتدال پرس به نقل از شبکه ایران / اکبر اعلمی نماینده مجلس ششم و هفتم شورای اسلامی است که در دوره هشتم موفق به گرفتن تایید صلاحیت از شورای نگهبان نشد. او قبل از انقلاب به پیروی از دستور آن زمان امام (ره) با سلاح از پادگان متواری شد و مدتی نیز برای فرار از دست مامورین ساواک در بیمارستان زنان خود را بستری کرده بود. او در زمان جنگ مسئول بخش سیاسی – فرهنگی سپاه تهران بود.

در دانشگاه عضو شورای مرکزی انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه علامه طباطبائی و مؤسسه علوم بانکی بود. از ۱۳۶۶ تا ۱۳۷۸؛ فرماندار مغان، معاون اداره کل امور انتظامی وزارت کشور، معاون اداره کل بازرسی وزارت کشور، معاون اداره کل دفتر مطالعات و تحقیقات سیاسی وزارت کشور و مدیر کل بازرسی بنیاد مستضعفان و جانبازان و مشاور سیاسی و اجتماعی سرپرست بنیاد بود. از سال ۶۹ تا ۷۸ روزنامه‌نگاری نیز می کرد و عضو هیئت تحریریه روزنامه سلام بود. در سال ۱۳۷۸ کاندیدای نمایندگی مجلس شورای اسلامی از حوزه تبریز شد که با حمایت جناح اصلاح‌طلب و با رأی اول به مجلس راه یافت. در ادامه گفت و گوی روزنامه شهروند با آقای اعلمی را از نظر می گذرانید:

تعریف شما از اصلاح طلبی چیست و به طور خلاصه چه نوع اصلاحات اقتصادی سیاسی و فرهنگی مد نظر شماست؟
اگر بخواهم کمی علمی تر به این سوال شما پاسخ بدهم، باید گفت که اصلاحات و اصلاح طلبی مورد نظر ما ناظر به استفاده از همه ظرفیت های مدنی و مسالمت آمیز برای برچیدن روابط و مناسبات غیردموکراتیک و تبعیض آمیز در عرصه های گوناگون و تلاش برای استقرار جامعه ای مطلوب، آزاد، مرفه و برخوردار از امنیت و عدالت است.

این جامعه مطلوب و مورد نظر شما چه مشخصاتی دارد؟
با نگاه کمال گرایانه و آرمانی، جامعه مطلوب ما جامعه ای است که در آن آزادی، عدالت، رفاه و جمهوریت به مفهوم واقعی آن حرف اول را می زند و همه چیز مبتنی بر خواست و اراده آزاد مردم است و در آن حقوق اساسی و شهروندی مردم و اقوام مختلف ایرانی مورد احترام واقع می شود.
اما با نگاه واقعبینانه و حداقلی، ما معتقدیم که قانون اساسی موجود هم اگر بطور کامل و مطابق با آن چه که مدنظر خبرگان و نویسندگان قانون اساسی بوده است به اجرا در آید، همین قانون هم از ظرفیت هائی برخوردار است که در صورت اجرای کامل کم و بیش می تواند رضایتمندی نسبی مردم را در ابعاد سیاسی، اجتماعی و اقتصادی فراهم سازد.

اشاره کردید که وضع مطلوب شما با رویکرد اصولگرایان متفاوت است، درحالیکه آنها هم می گویند که ما این قانون اساسی را قبول داریم. پس اختلاف در چیست؟ اگر ممکن است به چند نمونه از این تفاوت ها اشاره کنید؟
بنظر نمی رسد که اصولگرایان در این گفتار و ادعای خود صادق باشند. وانگهی ما قانون اساسی را فصل الخطاب می دانیم، اما اصولگرایان مورد نظر شما به قانون اساسی نگاه ابزاری دارند و به همین دلیل اغلب به اصولی استناد می کنند که توجیه کننده وضع موجود است. درحالیکه همین قانون اساسی فصلی بنام حقوق ملت دارد که در آن دهها اصل به آزادی ها و حق حاکمیت مردم بر سرنوشتش تاکید کرده است. نگاه اصولگرایان به قانون اساسی نگاه تبعیض آمیز است و در حالیکه برای توجیه اقتدار و اختیارات خود و حاکمان به اصول قانون اساسی متوسل می شوند اما عمدا اصولی را که ناظر به وظایف مسئولان است نادیده می گیرند.

اگر ممکن است وجه افتراق اصلاح طلبان و اصولگرایان را تشریح کنید…
باتوجه به این که این دو عنوان در حال حاضر به نفع دو باند و دو اردوگاه سیاسی که قبلا چپ و راست خوانده می شدند، جعل شده است و هرکس که در اردوگاه چپ های قدیم و سرسپرده و حواری رهبران آنان باشد، اصلاح طلب و هرکس در اردوگاه مقابل چپ ها و سرسپرده و حواری رهبران راستی های قدیم باشد اصولگرا خوانده می شود ترجیح می دهم بجای وجه افتراق اصلاح طلبان و اصولگرایان به وجه افتراق اصلاح طلبی و اصولگرائی اشاره کنم:
ما حاکمیت مردم بر سرنوشت خود را یک حق‌ ا‌لهی و قدرت حاکم را نیز ناشی از خواست و اراده ملت می شناسیم لذا در رویکرد اصلاح‌طلبانه، نهادهای مختلف  باید هر دو در برابر ملت پاسخگو باشند. التزام عملی و نظری به آزادی های سیاسی نظیر؛ آزادی اندیشه، آزادی بیان و نشر افکار و عقاید و آزادی پس از بیان از مشخصه های بارز اندیشه اصلاح طلبانه است. عادلانه تنظیم شدن قانون، فصل الخطاب بودن قانون، اصرار به قانون‌گرایی از دیگر ویژگی‌های بارز اصلاح‌طلبی است.همچنین مشی و تفکر اصلاح طلبانه به هیچوجه نمی تواند با انحصارطلبی، تمامیت خواهی، از سر آشتی درآید و یک اصلاح طلب باید تکثرگرا و اهل تسامح و تساهل باشد.

آیا شما خود باور می کنید که اصلاح طلبان واقعا با هرگونه انحصارطلبی و تمامت خواهی مخالفند، درحالیکه خودتان در پاسخ به نامه عده ای که خود را زندانی سیاسی نامیده بودند اصلاح طلبان را مشتی انحصار طلب و تمامت خواه خواندید.
خیر بنده بین اصلاح طلبی و اصلاح طلبان تفاوت قائلم و می گویم تفکر اصلاح طلبانه با هرگونه انحصارطلبی و تمامیت خواهی مخالف است. از اینرو اگر کسی گرفتار این آفت و بیماری شد نمی تواند خود را اصلاح طلب به مفهوم واقعی آن بنامد. بنابراین آندسته از انحصارطلبان و تمامیت خواهانی که نام اصلاح طلب را با خود یدک کشیده و اصلاحات را در یک باند خاص خلاصه کرده و تمنیّات خود را به عنوان تصمیمات اصلاح طلبان به دیگران دیکته می کنند بیشتر یک باند انحصار طلب مدعی اصلاح طلبی هستند تا اصلاح طلب واقعی.

راه دوری نرویم همین چند روز قبل یکی از دوستان و همکاران سابق ما در مجلس ششم که ظاهرا هم اکنون جزء ۴۰-۵۰ مشاور مشاور آقای خاتمی است در مصاحبه با یکی از همین نشریات نزدیک به باند اصلاح طلبان گفته بود ۴۶نفر مشاور خاتمی شورای راهبردی اصلاحات را تشکیل داده‌اند و همچون گذشته برای اصلاح طلبان نسخه لازم را پیچیده اند. بعد هم او برای آقای خاتمی و خاتمی هم برای او نوشابه باز کرده و به نمایندگی از جریان اصلاحات کاندیداتوری در انتخابات ریاست جمهوری را بیکدیگر تعارف کرده بودند. این روش یعنی تصمیم گیری در پستوها و توسط حواریون یک شخصیت به هیچوجه با اندیشه اصلاح طلبانه سازگار نیست. اگر قرار است شورای راهبردی اصلاحات تشکیل شود ابتدا باید کنگره ای تشکیل شده و از همه فعالان اصلاح طلب دعوت به عمل آید پیشنهادات خود را ارائه داده و طی یک فرایند دموکراتیک و با توسل به سازوکارهای مناسب و منطقی و بدور از شخصیت زدگی های مرسوم نسبت به تشکیل چتین شورائی که به عقیده من یک ضرورت است اقدام کنند نه این که ۴۰-۵۰ نفر افراد گمنام و ناشناخته ایام انتخابات در اتاقی گرد هم بیآیند به نیابت از یک جریان فکری برای همه نسخه انتخاباتی بپیچند و از دیگران هم بخواهند که میمون وار از انها تقلید کنند، یعنی دقیقا همان کاری که اصولگرایان تحت عناوینی مانند گروه ۱+۲ و نظایر ان انجام می دهند!

چگونه می توان اصلاح طلبان بقول شما بدلی را از اصلاح طلبان واقعی تشخیص داد؟
با ضعیف کشی و چهار تا فحش و ناسزا گفتن به امثال احمدی نژاد و دولت او و همه تقصیرات را متوجه دولت کردن بدون این که به ریشه ها پرداخته شود و یا غش کردن به سمت ریش سفیدان و رهبران اردوگاه چپ قدیم و اصلاح طلب جدید، هیچکس اصلاح طلب نمی شود. خاتمی پرستی و هاشمی پرستی و دیگری پرستیدن ضد اصلاح طلبی و آفت نهادینه شدن افکار و اندیشه های اصلاح طلبانه است.

درواقع هر کس که در گفتار و عمل خود به مبانی فکری اصلاحات که به اهم انها اشاره شد پایبند باشد، یک اصلاح طلب واقعی است. چنین افرادی چه در قدرت باشند و چه خارج از قدرت پیوسته بر پایه همین افکار اصلاح طلبانه عمل کرده و موضعگیری می کنند.

چرا با وجود ایجاد فضای مناسب برای حضور اصلاح طلبان آنها از اجماع بر سر یک کاندید برای انتخابات ناتوانند؟
دستکم به سه دلیل؛ اولا فعلا فاقد حزب و برنامه و انسجام لازم هستند و چند شخص و حزب و گروهی هم که در دوره های قبل بنام جریان اصلاح طلبی کاندیدای خود را بنام اصلاح طلبان به خورد جامعه می دادند منحل شده اند. ثانیا به اصلاح طلبان اجازه گردهمائی داده نمی شود. ثالثا هیچ نشانه ای از نحوه برخورد مسئولان با کاندیداهای احتمالی آنان وجود ندارد.

چرا با وجود ادعای مردمی بودن اصلاحات توسط اصلاح طلبان آنها برای کسب رای تا این اندازه وابسته به فرد هستند؟
این پدیده که خاص اصلاح طلبان نیست و اصولگرایان را هم شامل می شود، دو علت اصلی دارد؛ اول عدم تعریف و تبیین مبانی اصلاحات و اصولگرائی باعث شده است که اصلاح طلبان نیز مانند اصولگرایان سهل ترین روش را انتخاب و برای رسیدن به قدرت بجای ارائه برنامه و سرانجام کارنامه خود، به شخصیت سازی و ترویج فرهنگ شخصیت پرستی روی آورده و با مشهور کردن یک شخصیت هرچند که استحقاق آنرا هم نداشته باشد به اهداف خود نائل آیند. دوم مردم نیز بیش از این که مطالبه محور باشند اغلب به خصوصیات فردی و شهرت اشخاص توجه و گرایش دارند و بدنبال افراد مشهور می روند. همین امر گروه های سیاسی را هم تشویق و ترغیب می کند تا بجای انتخاب راه دشوار یعنی تحزب گرائی واقعی و کار بر روی برنامه که امری دشوار است، بر روی اشخاص سرمایه گذاری کرده و با به قدرت رساندن او خود نیز از این قدرت سهمی ببرند.

آیا اصلاح طلبان در صورت حضور محکم قادر به پیروزی هستند؟
اگر سرشناسترین و محبوبترین چهره های اصلاح طلب که در حرف و عمل ثابت کرده اند به مفهوم واقعی یک اصلاح طلب و تحول خواه هستند امکان حضور در رقابت های انتخاباتی را داشته باشند، شک نکنید که برنده انتخابات خواهند بود. مشروط بر این که آنها هم از امکانات رقبای اصولگرای خود برخوردار باشند و از صندوق های رای همان برون تراود که در اوست.

می شود به یکی دو تا از این کاندیداهای شاخص اشاره کنید؟ آیا خاتمی هم در میان آنها هست؟
با اینکه آقای خاتمی در ۸ سال مدیریت اجرائی خود نشان داد که از  اقتدار و ثبات قدم و شهامت و جنم لازم برای رهبری اصلاحات و پیشبرد مطالبات اصلاح طلبانه مردم برخوردار نیست. با این وجود ایشان بواسطه تبلیغات گسترده رسانه ای و البته برخورداری از ویژگی های شخصیتی خاص خود، همچنان از مشهورترین و سرشناسترین شخصیت هائی است که به عنوان یکی از نمادهای اصلاح طلبی شناخته می شود.

بنابراین در این شرایط اگر خاتمی هم کاندیدا شود و از میان اصلاح طلبان سرشناس تنها او در رقابت های انتخاباتی حضور داشته باشد، بدلیل شهرت و ویژگی های شخصیتی اش و محبوبیتی که هنوز هم میان قشر قابل توجهی از جامعه دارد، یکی از برجسته ترین هاست و بدون شک برنده انتخابات خواهد شد. باز تاکید می کنم مشروط بر این که او تنها کاندیدای شاخص اصلاح طلبان در میدان رقابت ها باشد.

ایا خاتمی باید در انتخابات شرکت بکند و آیا کاندیدای مناسبی هست یا خیر؟
به این سوال شما به دو صورت پاسخ می دهم: اگر قرار است در کشور تحولی صورت بگیرد. خاتمی در بهترین دوران و فرصت ها و در حالیکه مطلوب ترین شرایط و موقعیت را در داخل و خارج از کشور داشت یعنی هم شخصیت مقبولی از نظر بین المللی شده بود و هم این که از حمایت قاطع ۲۲ میلیون نفر در داخل و حمایت مجلس ششم و شوراهای شهر و روستا وحمایت مطبوعات و دانشگاهیان و نخبگان جامعه برخوردار بود و مخالفینش هم در ضعیفترین شکل ممکن قرار داشتند، و در حالیکه دولت را از دولت هاشمی حامی خود تحویل گرفته بود نتوانست کاری از پیش ببرد و در صورت به قدرت رسیدن شق القمر نخواهد کرد و در موقعیتی ضعیفتر از گذشته قرار خواهد گرفت.

آیا هاشمی را می توان در اردوی اصلاح طلبان پذیرفت و آیا او با توجه به مقبولیتش در سطوح بالای حاکمیت و مراجع گزینه مناسبی برای ریاست جمهوری است؟
اصلاحات و اصلاح طلبی ملک طلق کسی نیست و یک جریان فکری است. از اینرو حتی اگر احمدی نژاد هم قلبا و عملا تغییر رویه دهد درب اردوگاه اصلاح طلبان به روی او هم باز است و وی را با آغوش باز خواهد پذیرفت، بطریق اولی اگر هاشمی رفسنجانی بجای سیاست یکی میخ زدن و یکی به نعل زدن، بعد از ۲۴ سال یکه سواری بر توسن قدرت، زین و لجام قدرت را رها کرده و به کارهای فکری و نظری روی آورد و بصورت فعال در نقش یک مصلح ایفای نقش کند هم خودش عاقبت بخیر خواهد شد و هم این که جامعه می تواند از ایشان استفاده بیشتری ببرد. لذا پیشنهاد من این است که آقای هاشمی از این موقعیتی که شما اشاره کردید استفاده کرده و با کنار کشیدن کامل از قدرت، بکمک نزدیکان و عوامل خود که اغلب در مجمع تشخیص مصلحت نظام متمرکز شده اند یک حزب فراگیر تشکیل داده و به ترویج و تقویت فرهنگ حزبی در ایران کمک کند.

-آیا اصلاح طلبان برنامه سیاسی و اقتصادی و اجتماعی خاصی برای شرکت در تبلیغات انتخاباتی دارند و یا همچنان به شیوه های دوره اصلاحات دل خوش کرده اند؟
تا جائی که من اطلاع دارم فعالیت های اشخاص موسوم به اصلاح طلب هم مانند فعالیت های دیگران فصلی و حول محور یک مشت اشخاص امتحان پس داده ای است که فاقد هرگونه امتیاز و برنامه مشخصی برای اداره مطلوب و متفاوت با وضع موجود کشورند و ایسم های ما نیز معطوف به اشخاص شده و نظایر آن شده است!

درواقع اکثر کسانی که هم اکنون بعنوان اصلاح طلب شناخته می شوند بقایای همان اردوگاه چپ هستند که در یک چرخش ۱۸۰ درجه ای متناسب با جو پدید امده تغییر موضع داده اند که به اعتقاد من بسیاری از مشکلات و نابسامانی های موجود و موضوعاتی که امروز مورد نقد قرار می گیرد ریشه در  عملکرد گذشته آنان دارد .

و در خاتمه -در صورتی که شورای نگهبان در تایید صلاحیت ها با تبعیت از فرامین و منویات رهبری معظم انقلاب در تایید صلاحیت ها با دایره باز تر عمل کند  کدام قطب ها را دارای رای و قدرت انتخاباتی می دانید؟
اگر جریانات سیاسی موجود این امکان را پیدا کنند که با سرشناسترین و محبوبترین کاندیداهای خود در رقابت های انتخاباتی حضور پیدا کنند، در این صورت انتخابات چهار قطبی خواهد شد که در یک ضلع آن جریان موسوم به اصلاح طلبان سنتی، در یک ضلع دیگر دولت و در ضلع سوم اصولگرایان سنتی و در ضلع چهارم اصلاح طلبان مستقل قرار خواهند گرفت.

رقابت اصلی بین اصلاح طلبان و دولتی ها خواهد بود واگر در انتخابات تنها نامزدهای سرشناس دولت و اصولگرایان سنتی و اصلاح طلبان اسمی و بدلی تائید صلاحیت شوند، در این صورت، رقابت میان نامزدهای سرشناس دولت و اصولگرایان سنتی به دور دوم کشیده شده و نهایتا نامزد مورد حمایت دولت برنده انتخابات خواهد شد.

انتهای خبر