تکرار/ یادداشت سیاسی: شکست سنگین اصولگرایان؛ چرایی و عبرت های آن

از: بابک محمدزاده/ انتخابات ریاست جمهوری یازدهم به پایان رسید و حسن روحانی نامزد مشترک اعتدال گرایان و اصلاح طلبان توانست با شکست رقبای اصولگرای خود کلید پاستور را به دست گیرد. آنچه در این میان بیش از همه به چشم آمد شکست سنگین اصولگرایان بود که طی یک ماراتن سنگین، چهره های شاخص خود […]

از: بابک محمدزاده/

انتخابات ریاست جمهوری یازدهم به پایان رسید و حسن روحانی نامزد مشترک اعتدال گرایان و اصلاح طلبان توانست با شکست رقبای اصولگرای خود کلید پاستور را به دست گیرد.

آنچه در این میان بیش از همه به چشم آمد شکست سنگین اصولگرایان بود که طی یک ماراتن سنگین، چهره های شاخص خود را گزینش و منتخبان اضلاع سه گانه خود (طیف پایداری، راست سنتی و تحول خواهان) را به میدان بزرگترین و اصلی ترین رقابت انتخاباتی آوردند و نتیجه آن شکست سنگین هر سه ضلع اصولگرا در مقابل چهره درجه دو جناح مقابل شد.

نکته مهمی که در این میان حائز اهمیت می باشد آن است که وزن اصولگرایان در غیاب احمدی نژاد و یا یک چهره کاریزماتیک مشابه، مشخص گشت. البته وزن طیف راست سنتی در انتخابات ریاست جمهوری ۷۶که با شکست سنگین ناطق نوری همراه بود و نیز در سال ۸۴ که رای یک و نیم میلیونی کاندیدایشان لاریجانی همراه شد، به خوبی مشخص شده بود ولی نمی خواستند سر از زیر برف بیرون آورده و به واقعیتهای جامعه و معادلات سیاسی حاکم تن در دهند. همچنین وزن جریان تحول خواه اصولگرایان(طیف قالیباف) نیز در سال ۸۴ عیان شده بود ولی این طیف هم از پذیرش آن امتناع و دوباره بزرگترین قمار سیاسی خود را انجام دادند.

بنابراین اتفاقی بودن شکست ۲۴ خرداد ۹۲ و ربط دادن آن به شرایط روز جامعه و دولت (آنطورکه برخی بزرگان اصولگرا درصدد توجیه شکست خود برآمده اند) نمی تواند بهانه قابل قبولی برای مردم تیز بین و اهل درایت باشد. بخصوص اینکه مردم آنها را میراث خواران همین دولت در ۸ سال گذشته می دیدند که حرمت نمکدان را هم نگه نداشتند و خود کوس رسوایی دولت را به صدا درآوردند.

دست آخر این که ‌ مسعود ده‌نمکی طی مطلبی در وبلاگ شخصی‌اش نوشت: ” لطیفه‌ای است مشهور که می‌گویند در یک مسابقه فوتبال به دلیل دوستی خاله خرسه یکی از بازیکنان در گل زدن به دروازه خودی، مربی از روی نیمکت فریاد زد که احتیاجی به دفاع نیست مارادونا را رها کنید غضنفر را بگیرید. حالا حکایت آرایش سیاسی و توهمات عجیب دوستان اصولگرا در انتخابات اخیر است که با دست خودشان خودشان را بازنده کردند و جالب آن‌که هرکدام خود را از قبل پیروز میدان می‌دانستند. اصلاح‌طلبانی که در مناظرات نسبت به اصول خودشان اصولگراتر بودند و تا دقیقه آخر از خاتمی و هاشمی دفاع کردند ولی اینها حتی از مثبتات خودشان و دولت حرف نزدند و منصفانه عیب‌هایش را نقد نکردند.”

جریان اصولگرایی پس از چند شقه شدن در انتخابات مجلس و همچنین ناامید شدن از اینکه قالیباف به هیچ عنوان نمی تواند جریان اصیل اصولگرایی را نمایندگی کند؛ بخشهایی از آن در نظر داشت با اعلام حمایت از جلیلی تحت عنوان اصولگرایان ناب در انتخابات ریاست جمهوری اخیر خود را احیا نماید و بازتولید و بازتعریف دیگری از اصولگرایی معرفی کنند که با رأی شکننده و ضعیف جلیلی که قابل پیش بینی هم بود، شکست نهایی برای آنها حاصل گشت.

امروز احمدی نژاد به بدنه اصولگرایی که تحت تاثیر قرق رسانه ای بوده است می تواند طعنه زند که وزن واقعیشان چقدر است و این نکته اثبات گردید که فقط شعار گفتمان دادن به تنهایی کافی نیست و علمداری لازم است تا مردم گِرد علمش جمع شوند. به قول ظریفی که می گفت: در دوره احمدی نژاد سخن جدیدی به میان نیامد ولیکن گذشتگان نتوانسته بودند علمدار این سخنان شوند و شخص احمدی نژاد توانست “تروآی ملت” در دل حاکمیت گذشتگان باشد و اگر این علمدار نباشد، بدل بازنده پیکار خواهد بود.

اصولگرایان بر این باور بودند که می توانند گفتمان را صاحب شوند و با به زیر کشیدن احمدی نژاد مانع رساندن پیام او به مردم شوند و در غیاب وی، خود را صاحب گفتمان انقلاب و اسلام ناب معرفی کنند ولی امروز مشخص شد که صرفا با ولایتمدار نامیدن خود و دارا بودن حمایت مراجع و علما و چند مداح اهل بیت، مدعیان اصولگرایی در اذهان ملت و مردم هیچ وزنی ندارد.

امروز معنای سخن دکتر احمدی نژاد عیان می شود که گفت: “اگر گروهی بخواهند مردم و انتخابشان را مدیریت کنند، نتیجه عکس می گیرند؛ چرا که این مردم هستند که آنان را مدیریت خواهند کرد” و به خوبی مدیریت مردم در این عرصه عیان گشت. اصولگرایان امروز باید از قطاری که بی بلیت سوار آن شده بود پیاده شوند.

امروز همه وزن مدعیان مشخص گشت و همان هایی که ادعا می کردند ما احمدی نژاد را بر سر کار آوردیم متوجه خواهند شد که عامل اصلی مردم بوده اند نه آنها، چرا که نتوانستند امروز حتی یک دهم رأی احمدی نژاد سال ۸۸ را با تلاش آشکار برای جلیلی جمع کنند.

امروز در این موقعیت یادآوری سخنان منتشر نشده دکتر احمدی نژاد حکایت ماجرا را تکمیل می کند. دکتر احمدی نژاد در ماجرای “ورود زنان به ورزشگاه” به نماینده مرجع سیاسی – اعتقادی اصولگرایان گفت که من برای ایشان احساس خطر می کنم و  هشدار داد که اگر کسی فکر کند، او ما را سر کار آورده است؛ خدواند کاری می کند که همه عالم بفهمند او هیچ کاره بوده است چراکه وقتی حمایت او از ما برداشته شد، هیچ اتفاقی برای ما نیفتاد. همچنین به آنها می گویم اگر فکر می کنید که شما ما را سر کار آورده اید، پس یک نفر دیگر را هم بیاورید؛ که قطعا نخواهید توانست…

حال باید منتظر ماند و دید آیا بزرگان اصولگرا و رده های میانی آن حاضر به پذیرش واقعیت مقبول نبودن خود بین مردم و حتی بدنه پایه جریان اصولگرا خواهند بود یا همچنان این جریان و نیروهای سرخورده خود را باز به مسلخ شکست در برابر اصلاح طلبان واقع بین خواهند برد.

چهره های تازه (هم در راس و هم در لایه های میانی) با دیالوگ جدید و نرم (ضمن حفظ اصول و شالوده گفتمان خود) و رعایت اخلاق و صداقت  در عمل، تنها راه نجات جریان زمین خورده اصولگرایی است همانطورکه در برهه بعد از شکست دوم خرداد ۷۶ با پرجم آبادگران توانستند خود را بازیابی و به قدرت برسانند.

بابک محمدزاده علمداری – تحلیل گر مسائل سیاسی 

/ ۲۷ خرداد ۹۲ /

انتهای خبر