شهری اروپایی با ماشین های ارس پلاک!

 * اعتدال پرس/ یاداشت وارده: آزاد اعلام شدن ارس اگر چیزی برای اهالی منطقه هم نداشته باشد، حداقل دو فایده داشت. نخست این که توانگران تبریز را صاحب اتومبیل های آنچنانی کرد که در این دور و زمان عیش شان از هیچ جهت ناقص نشود و در مقابل توانگران جاهای دیگر دنیا کم نیاورند ثانیاً […]

 * اعتدال پرس/ یاداشت وارده:

آزاد اعلام شدن ارس اگر چیزی برای اهالی منطقه هم نداشته باشد، حداقل دو فایده داشت. نخست این که توانگران تبریز را صاحب اتومبیل های آنچنانی کرد که در این دور و زمان عیش شان از هیچ جهت ناقص نشود و در مقابل توانگران جاهای دیگر دنیا کم نیاورند ثانیاً یک فایده جامعه شناختی داشت که فاصله طبقاتی موجود در شهر را عریان تر نشان داد، فاصله ای که در یکی دو سال اخیر و به برکت بحران اقتصادی جامعه و مسایل مربوط به افزایش قیمت دلار شدت گرفته است.

من از دوستانی در تعجبم که بالاتر از پراید و پژو سوار نشده اند، آن وقت بخاطر وجود این ماشین ها در شهرشان شادی می کنند و وقتشان را صرف این می کنند و به شدت مناظره می کنند که این لامبورگینی وارد شده به تبریز همان است که در تهران است یا نه؟یا این که تبریز اروپای ایران شده است.یا تبریز شهر اولین هاست.

 عجبا!مگر شهری با دو تا ماشین وارداتی و تهیه شده با پول های بادآورده از جیب همین مردم، اروپا می شود؟ مگر گذشتگان بخاطر ماشین و آپارتمان، تبریز را شهر اولین ها می نامیدند یا بخاطر اولین مدرسه اولین چاپخانه اولین تأتر و اولین های علم و فن آوری و آزادیخواهی؟ این چه ویروسی است که همه صفحات فیس بوک شهرمان را ماشین های ارس پلاک پر کرده است و شادمانی حضور آنها در تبریز تا مثلا از تهران کم نیاوریم؟

آیا به عوارض و طوفان های ناشی از این فاصله های طبقاتی اندیشیده ایم؟ از فردا خانواده ها در مقابل حسرت و اندوه و سوالات بی پایان کودکان خود چه پاسخی خواهند داد؟ می گویند آن بازیکن یا مربی خوب تبریز بعد از آن که در خیابان، سخن کودک خردسالی را شنید که بعد از دیدن ماشین این ورزشکار به پدرش گفت:«بابا کاش ما هم از این ماشین داشتیم» این ورزشکار هم از آن روز پرشیا سوار می شود تا شاهد این حسرت ها نباشد. این حسرت زمانی بود که فاصله قیمت اتومبیل پدر آن کودک با اتومبیل آن ورزشکار فقط صد میلیون تومان بود.

حال که این فاصله به یک باره سر به میلیارد کشیده است آن کودک به پدرش چه خواهد گفت؟ دوستی حکایت می کرد که مردم بناب و مراغه بر سر این که فرودگاه در شهر بناب باشد یا مراغه؛ اختلاف و دعوا داشتند. یکی از اهالی فقیر شهر …را دیدم که چوب به دست می رفت. گفتم مشدی فلان کس به کجا چنین شتابان؟ گفت می رویم حقمان را بگیریم. فرودگاه باید مال ما باشد. به او گفتم: «مشدی فلان کس فرودگاه مال هر کس باشد یقین بدان که تو تا آخر عمرت نمی توانی سوار هواپیما شوی؛ همچنان که تا به حال نشده ای. پس خونت را به هدر نده!»

لذا من از دوستانی که نخواهند توانست سوار این لامبورگینی ها شوند می خواهم این گونه بر طبل شادی نزنند. بگذارند شادیش را نیز همان کسانی بکنند که تعدادی از این افراد به برکت همین ماشین ها به زنان و دختران این شهر بوق عیّاشی خواهند زد.

* از: حسین جعفری 

انتهای خبر