نامه مشاور انتخاباتی کروبی به میرحسین موسوی: آقای موسوی! «افسانه تقلب» را فراموش کنید، شما بازی خوردید

داریوش سجادی، از نویسندگان اصلاح طلب و مشاور انتخاباتی کروبی، در نامه ای خطاب به میرحسین موسوی، وی را گرفتار در «حصر ذهنی» خود قلمداد کرده و از او می خواهد که به افسانه تقلب پایان دهد. به گزارش اعتدال پرسبه نقل از بولتن نیوز , در این مطلب که سجادی آن را در صفحه […]

داریوش سجادی، از نویسندگان اصلاح طلب و مشاور انتخاباتی کروبی، در نامه ای خطاب به میرحسین موسوی، وی را گرفتار در «حصر ذهنی» خود قلمداد کرده و از او می خواهد که به افسانه تقلب پایان دهد.

آقای موسوی! «افسانه تقلب» را فراموش کنید، شما بازی خوردید

به گزارش اعتدال پرسبه نقل از بولتن نیوز , در این مطلب که سجادی آن را در صفحه شخصی خود در شبکه اجتماعی گوگل پلاس منتشر کرده، چنین آمده است:

جناب آقای میرحسین موسوی

اینک و بعد از سپری شدن ۱۰۰۰ روز از انزوای تلخ و گریز ناپذیر جنابعالی همه شواهد و قرائن نشان از آن دارد که با وضعیت موجود نباید و نمی توان مترصد و چشم انتظار اتفاق جدیدی در موقعیت حصرتان بود و شور بختانه «ماندن در وضعیت موجود» را کماکان و تا اطلاع ثانوی باید و بایست متوقع بود و روا داری کرد.

علی رغم این شخصاً بر این باورم که برخلاف جو غالب چه در جانب حامیان جنابعالی و چه در جبهه مخالفان جنابعالی «میرحسین موسوی» تنها کسی است که می تواند پیش قدم شده و حصر خود را برچیند!

این را از آن جهت می گویم که معتقدم جنابعالی قبل از آنکه در حصر حکومت باشید اسیر حصر ذهنی خود شده اید!

آری میر حسین موسوی، محصور و اسیر و زندانی و گروگان حصر خود ساخته ای شده که دیوارهایش بر شالوده های توهم و تعصب و لجاجت بالا رفته و ضخامت گرفته و استوار گشته و قوام یافته.

قبل از هر چیز اجازه فرمائید یک واقعیت را به خود گوشزد کنیم و آن این که میرحسین موسوی اگر ۱۰۰۰ روز به جبر محکوم به عزلت شده این «عزلت تحمیلی» هرگز به اتهام ادعای تقلب حکومت در انتخابات ریاست جمهوری سال ۸۸ نبوده و نیست.

جناب موسوی اجازه دهید خودتان و خودمان را گول نزنیم!

حصر فیریکی ۱۰۰۰ روزه شما از هرج و مرج طلبی و به آشوب کشیدن شهر با فراخوان های مبارزه جویانه تان با حکومت ناشی شد والی تا پیش از آن جنابعالی بیش از یک سال آزاد بودید و پشت به پشت با کوبیدن بر طبل تقلب، بیانیه صادر کردید و حکومت را به چالش می کشیدید. اما انصافاً صبر حکومت را زمانی لبریز کردید که در توهم یا تخیل رهبریت یک جنبش اعتراضی با فراخوان های وقت و بی وقت امت معوج تان اسباب ناامنی و آشوب و هرج و مرج مملکت را از طریق لشکر کشی های خیابانی و مبارزه طلبی ناصادقانه با نظام فراهم کردید که آخرینش فراخوان روز والنتاین در ۲۵ بهمن ۸۹ به بهانه انقلاب مصری بود که متحیرانه تا چند ماه پیش تر امت تان در روز قدس با شعار «نه غزه ـ نه لبنان» بر خلاف ادعای والنتاین ۸۹ لاقیدانه خواستار بی وقعی به دغدغه ها و رنج و ستم و مبارزات ملت های عرب منطقه شده بودند!

جناب موسوی، واقعیت آنست که جنابعالی ۱۰۰۰ روز است که به اتهام اعلام نشده و کیفر خواست صادر نشده «بر هم زدن امنیت و نظم عمومی با آن فراخوان های مستقیم و غیر مستقیم تان» جسماً محصور شده اید.

بر همین اساس است که معتقدم جنابعالی قبل از حصر فیزیکی اسیر حصارهای ذهنی خودید.

جناب آقای موسوی

به بیان رندانه و حاذقانه لسان الغیب:

میان عاشق و معشوق هیچ حائل نیست ـ تو خود حجاب خودی حافظ از میان برخیز

چهار سال از افسانه تقلب گذشت و مطمئناً چهل سال هم اگر از این افسانه بگذرد علی رغم آن تاریخ هرگز گریبان شما را برای مستندات آن تقلب ادعائی رها نخواهد کرد.

چهار سال از افسانه تقلب گذشت و جنابعالی و اصحاب جنابعالی به بهانه مضایقه حکومت از امکانات صدا و سیمای جمهوری اسلامی از ارائه مستندات «تقلب ادعائی» استنکاف ورزیدید!

جناب آقای موسوی

هنوز هم برای ارائه ادله و قرائن و مستندات آن تقلب ادعائی دیر نشده و اگر صدا و سیما طی ۴ سال گذشته از جنابعالی و اصحاب جنابعالی مضایقه شده در ازای آن پهنای عرصه اینترنت به تمامت در مقابل شماست و می توانستید و هنوز هم می توانید برای رسوا کردن متقلبین، جمیع مستندات آن تقلب ادعائی را در دنیای اینترنت اطلاع رسانی فرمائید!

جناب آقای موسوی

متاسفانه واقعیت آنست که صحنه آرائی های صحنه آرایان سال ۸۸ ، هم افسانه تقلب را بر شما مُسجّـل کرد و هم امر را بر شما مشتبه کرد تا خود را در قامت چالشگر با نظام به یادگار مانده از امامی قرار دهید که خود دغدغه بازگشت به دوران طلائی اش را داشتید.

خیر جناب موسوی

صادقانه باید به شما گوشزد کرد که جنابعالی نه «آنگ سان سوچی» انقلاب ایرانید و نه «نلسون ماندلای» مملکت! علی رغم این متاسفانه صحنه آرایان ماجرای ۸۸ آن چنان شما را احاطه و مصادره کردند که شواهد نشان داد جنابعالی امر را بر خود مشتبه دیده و خواسته یا ناخواسته خود را در قامت «آنگ سان سوچی» یا «ماندلائی» توهم کردید که در قبال تاریخ و جهان و ابتلائاتش عهده دار مسئولیتـــــید تا امت معوج و تحت فرمان تان را برای مانور قدرت و مطالبه سهم از کیک قدرت صحنه آرائی خیابانی کنید!

(حال بگذریم که آن پیرزن نیز با افتخار قلاده نوبل و اثبات خـُبث طینتش از طریق صحه گذاشتن بر کشتار مسلمانان توسط هم وطنان بودائیش ثابت کرد «آنگ سان سوچی» بودن قبل از افتخار اسباب ابتذال است)

جناب آقای موسوی

بیش از این خود را معطل و اسیر توهمات ذهنی خود نکنید.

واقعیت آنست که:

شما قهرمان نیستید! هم چنان که خائن هم نیستید!

میر حسین موسوی تنها انسان سلیم النفس و در عین حال ساده اندیشی است که «بازی خورد»!

جناب آقای موسوی

هر چند پذیرش این واقعیت سخت است اما شور بختانه گریزی از آن نیست و «شما بازی خوردید» و بازیگردان و بازیگردانان اصلی مدت هاست در خلوت آسایش و ساحل عافیت شان، بُردند و خوردند و چهار پای مراد شان را در چمن تنش های ۸۸ چراندند و پروراندند و سهم و عایدی جنابعالی از آن غائله تنها بلاگردانی بابت زیاده خواهی و قدرت طلبی و شرارت و مطامع سیاسی ایشان شد!

جناب آقای موسوی

این ماجرای بی فرجام و بی معنا تنها توسط جنابعالی می تواند ختم بخیر شود.

بقول محمد خاتمی سال های وزارت ارشاد (!)

«کنار کشیدن از انقلاب یا تظاهر به مخالفت کردن با آن هنر نیست. خودکشی است!»

جناب آقای موسوی

اکنون چشم خود را باز کنید و ببینید چه کسانی به بهانه «دفاع از شما» و شکستن «حصر شما» برای شما کمپین دفاع و حمایت راه انداخته اند!؟ شوربختانه خواسته یا ناخواسته جنابعالی گرانیگاه جماعتی شده اید که بنا به بیان ظریف «خاتمی ارشاد» سالهاست در حال «خود کشی اند»!

تجربه ۲۰ سال سکوت تان نشان داده اگر حرف زدن در سیاست را نامتبحرید حرف نزدن در سیاست را ماهرید. فقط کافی است به لاک سکوت و تنهائی خود مطابق قبل از ۸۸ بازگردید و سیاست را سه طلاقه کنید. با توجه به روحیات شاعرانه و شخصیت هنری و طبع ساده اندیشانه تان تصور آنست که تجربه ۴ سال گذشته توانسته به جنابعالی اثبات کند مرد میدان پیچیده سیاست نیستید و دیگران می توانند مدیریت تان کنند.

جناب آقای موسوی

افسانه تقلب را فراموش کنید. بازی خوردید و به تبع جنابعالی بسیاری دیگر نیز بازی خوردند.

معقول ترین حالت آنست تا چنانچه کماکان مایل بر کوبیدن طبل تقلب اید (!) قرائت رهبری در خطبه خرداد ۸۸ را ملاک قرار دهید که تصریح داشتند تقلبی هم اگر صورت گرفته نمی تواند موثر بر نتیجه انتخابات باشد.

جناب آقای موسوی

افسانه تقلب در انتخابات ۸۸ را فراموش کنید! اگر جای اعتراضی بود آن اعتراض باید متوجه تقلب در حد چند هزار رای موثر در انتخابات ریاست جمهوری سال ۸۴ می شد که متاسفانه حافظه تاریخی مردم کمترین اعتراضی را بابت آن تقلب مسلم نه از سوی جنابعالی و نه از جانب اصحاب جنابعالی در آن تاریخ به یاد نمی آورد.

تقلب واقعی سال ۸۴ بود که با جابجائی چند هزار رای مکتسبه کروبی توانستند ضمن حذف ناحق و متقلبانه کروبی از دور رقابت ها، احمدی نژاد را جایگزین کنند با این تحلیل و توهم که رقابت کروبی در مقابل هاشمی بویژه با اقبال مردم به وعده ۵۰ هزار تومانی کروبی برخوردار از ریسک است اما رقابت بین هاشمی سنگین وزن و شهیر در مقابل آهنگر زاده ای گمنام برخوردار از پیروزی تضمین شده است.

آقای موسوی

تقلب واقعی آن روزی شد که کروبی را در ۸۴ فدیه جاه طلبی و زیاده خواهی و تعویق پائیز پدرسالار کردند و هر چند مکر خدا و عزم مردم آن تقلب و آن بازی کثیف و ناسالم را بر هم زد اما این نافی مسئولیت جنابعالی و اصحاب جنابعالی نمی شد و واقعیت آنست جنابعالی در تمام آن ناخلفی ها و ناراستی ها و تقلب ها و علی رغم همه اشتهارتان به سلامت نفس ارزنی به آن «رای شوئی» اعتراض نکردید و مصلحت اندیشانه ساکت ماندید!

جناب آقای موسوی

قصد نبش قبر گذشته نیست! اما گریزی هم از این واقعیت نیست که «گذشته چراغ راه آینده» می تواند باشد و گذشته شما موید آنست که می توانید با بازگشت به سلوک و سکوتی مشابه عزلت ۲۰ ساله تان بعد از امام، مهر ختامی بر ورود نامبارک و پر هزینه و نامدبرانه و بی مبالاتانه تان در فتنه ۸۸ بزنید.

جناب آقای موسوی

استخلاص شما از وضعیت موجود نه با محاکمه تان و نه با آزادی بدون قید و شرط تان قابل توقع است. گره کار به دست خودتان باز می شود. بازگردید به لاک سکوت و مشق سیاست را منحصر به بوم نقاشی خود کنید.

متاسفانه هم تجربه سال های جنگ و هم تجربه فتنه سبز نشان داد جنابعالی علی رغم همه سلیم النفسی به اثبات رسیده تان، مرد میدان سیاست و حزامت و کیاست نیستید و در این عرصه عرض خود می برید و زحمت «خود و دیگران» می دارید!

انتهای خبر