چرا عربستان و غرب با داعش می جنگند؟

داعش و جبهه النصره و احرار الشام و جبهه اسلامی و …، همه اش اسامی گروه هایی است که تفکرات تکفیری یکسانی دارند و به همه روش های آدمکشی در مقابله با کسانی که جلویشان می ایستند متوسل می شوند، ولو اینکه وسایل کارشان متفاوت باشد. کما اینکه همه اینها دست‌پخت دستگاه های اطلاعاتی جهانی […]

داعش و جبهه النصره و احرار الشام و جبهه اسلامی و …، همه اش اسامی گروه هایی است که تفکرات تکفیری یکسانی دارند و به همه روش های آدمکشی در مقابله با کسانی که جلویشان می ایستند متوسل می شوند، ولو اینکه وسایل کارشان متفاوت باشد. کما اینکه همه اینها دست‌پخت دستگاه های اطلاعاتی جهانی هستند که هر زمان وقتش برسد، خودشان دست به سوزاندن آن و تلاش برای خلاص شدن از دست آن خواهند زد.

به گزارش اعتدال پرس به نقل از مشرق، نبردهای اخیر بین گروه های مختلف تکفیری با داعش، این سوال را مطرح کرده که اساسا چرا این جنگ درگرفته است. خصوصا که آمریکا و عربستان که خواستار سقوط دولت اسد هستند، حالا از ضربه زدن به یکی از مهم ترین گروه های مخالف نظام سوریه حمایت می کنند.

خلاصه ترین جواب این است که غرب و عربستان، خواستار گروه هایی هستند که در عین ضدیت با نظام، اولا «قابل کنترل» باشند و ثانیا «حرف شنو»؛ که ظاهرا داعش اینطور نیست.

این طرف ها نمی خواهند تجربه ی افغانستان (که حمایتشان از گروه های ضد شوروی، در نهایت موجب برگشتن آتش به سمت خودشان شد) تکرار شود و حالا می خواهند «آتش سوزی» را جوری مدیریت کنند که آتش در «خانه ی دیگران» بماند. پایگاه اینترنتی المنار مقاله ای در همین زمینه به قلم تحلیل گر توانایش «حسین ملاح» منتشر کرده است که نظر به اهمیت موضوع، ترجمه کامل آن را تقدیم می کنیم:

خون و خونریزی های فعلی بین «هم‌رزمان» یا «امرای جنگ» در سوریه، همزمان با تحرکات بین المللی – منطقه ای برای خاموش کردن آتش های خاورمیانه، این سؤال را بسیار پررنگ مطرح می کند: آیا تصمیم نهایی برای حمله به القاعده در سرزمین شام اتخاذ شده است؟

وقتی که گروه های مسلح در شمال سوریه ضد سازمان «دولت اسلامی عراق و شام» (داعش) اعلام جنگ می کنند، طبیعی است که این سؤال مطرح شود، خصوصا با توجه به نزدیکی کنفرانس ژنو ۲٫

«جنگ برادران جهادی» که حالا درگرفته طبق اولین نشانه ها، و طبق چیزی که از آن انتظار می رود، هدفش زدن داعش و بیرون کردنش از حلب و ادلب و محاصره کردنش در رقه (به عنوان مرحله اول) است تا سپس به صورت کلی تضعیف شود و بعد از سوریه به عراق رانده شود و عرصه سوریه را به گروه های مسلح دیگری بسپارد که تفاوت چندانی با داعش ندارند، چه از جهت تکفیر دیگران و چه از جهت ارتکاب جنایات فجیع در حق هر کس با نظر آنها مخالف است.

سرهنگ بازنشسته و رئیس مرکز بررسی های عمومی خاورمیانه، دکتر هشام جابر در گفتگو با پایگاه المنار می گوید که داعش به دلیل جنایت هایی که در حق شهروندان سوریه مرتکب شد، مقبولیت عمومی خود را در بسیاری از مناطق شمال سوریه از دست داد و همین به درگرفتن جنگ بین داعش و بقیه گروه های مسلح کمک کرد.

چرا عربستان با داعش در سوریه می جنگد؟
نکته ی بارز اینجاست که عربستان سعودی در سطح مالی و سطح اطلاعاتی، مهم ترین نقش را در جنگ فعلی در شمال سوریه بین گروه های مسلح و داعش ایفا می کند. عربستان سعودی قصد دارد در اینجا، با یک تیر چند نشان را بزند:

اول: جلوه دادن رقبای داعش و در رأسشان جبهه اسلامی و جیش المجاهدین به عنوان کسانی که در مقابل تروریسم «تحت تعقیب» ایستاده اند فلذا واجب است که این گروه ها از طرف غرب به رسمیت شناخته شده و حمایت شوند.

دوم: یکی کردن تعداد هر چه بیشتری از گروه های مسلح زیر پرچم «اطاعت از سعودی ها» با هدف تکمیل جنگ ضد ارتش سوریه.

سوم: تضعیف [و تهدید] گروه های مسلحی که حاضر به «اطاعت از سعودی ها» نیستند و در رأسشان جبهه النصره که به نظر می رسد در صورت موفقیت طرح ضد داعش، هدف بعدی خواهد بود.

چهارم: نابود کردن طرح القاعده در سوریه [برای پرپایی یک امارت اسلامی] پس از آنکه از توان آن کاملا برای جنگ با ارتش و زدن نهادهای حکومتی استفاده شد.

اگرچه محقق شدن همه این اهداف برای ریاض مهم است، ولی خلاص شدن از دست القاعده از همه مهم تر و با اولویت تر است چرا که طرف های غربی و منطقه ای نسبت به طرح های القاعده و امکان گسترش آن در کشورهای شرق عربی و ترکیه و جمهور های قفقاز و حتی اروپا دچار ترس شده اند.

ضمن آنکه ترس ریاض از گسترش القاعده به شرق سوریه و غرب عراق (که از طریق استان الانبار با عربستان هم مرز است) ممکن است موجب تسریع عربستان در حمله به داعش شده باشد، البته این به این معنی نیست که عربستان از تلاش برای ساقط کردن نظام سوریه یا از ادامه تأمین منابع برای گروه های مسلح ضد نظام [که از خودش حرف شنوی دارند] صرف نظر کرده است.

غرب در این میان چه می خواهد؟
طبق اصطلاحات متداول در غرب، داعش و جبهه النصره و بسیاری از گروه های دیگری که در سوریه می جنگند «گروه های تروریستی» به حساب می آیند، ولی این مانع آن نیست که غرب از آنها به اشکال مختلف برای رسیدن به هدف های مشخص در عرصه ی سیاسی استفاده نکند.

می دانیم که کشورهای غربی از همان ماه های اول نظامی شدن بحران سوریه، مشکلی با خروج هزاران نفر از «جهادیون» از کشورهایشان برای رفتن به سوریه و «جهاد» در آنجا نداشتند. [در عرصه ی سیاست بین الملل، به نیروهای تکفیری که قائل به لزوم مواجه مسلحانه با دشمنان، اعم از دشمنان دینی یا سیاسی هستند و این کار را «جهاد» تلقی می کنند، «جهادیون» گفته می شود] غرب از این ماجرا چند هدف اصلی را دنبال می کرد:

اول: خلاص شدن از دست نیروهای «جهادی»
دوم: ضربه زدن به ارتش سوریه و تضعیف رهبری سیاسی کشور تا سقوط نظام سوریه
سوم: تضعیف محور مقاومت که از ایران تا حزب الله امتداد دارد، از طریق ضربه زدن به کمر این محور یعنی سوریه
چهارم: شعله ور کردن درگیری های طائفه ای و مذهبی در سوریه و منطقه.

به محض تصویر شدن سوریه به عنوان «سرزمین جهاد»، همه نیروهای مؤمن به تفکر القاعده پس از آنکه به آنها گفته شد که در راه «خلافت موعود» خواهند جنگید، از سراسر جهان راهی سوریه شدند. بدین شکل مردم سوریه تبدیل به «سوخت» جنگ نیابتی ای شدند که انسان و شجر و حجر از آتش آن در امان نماندند و همه مردم سوریه (از همه گروه ها و از همه قومیت ها و مذاهبشان) درگیر و دچار مشکلات آن شدند.

ولی با نزدیک شدن بحران سوریه به انتهای سال سومش، کشورهای غربی و همپیمانانش در منطقه خودشان را در برابر کوچه ای بن بست دیدند، چرا که رهبران نظام سوریه از نظر سیاسی و نظامی پایداری به خرج دادند و همپیمانان دمشق هم در مواضع خود ثابت قدم ماندند و در عین حال، گروه های مسلحی که در کف میدان بودند هم از دست آن طرف ها بیرون آمده به سمت تندروی بیشتر متمایل شدند، خصوصا با وجود سازمان القاعده (به شکل داعش) در عرصه ی سوریه که روز به روز میزان نفوذش و تعداد نفراتش در بین مسلحین بیشتر و بیشتر می شد تا آنجا که داشت کم کم هم پیمانان منطقه ای غرب و منافع آنان را تهدید می کرد. فلذا دیگر چاره ای نبود که از دست این شاخه ی داعشی القاعده خلاص شوند.

گروه های وابسته به این سازمان که از هیچ جنایت و قتل و خشونتی در حق هیچ سوری ای خودداری نکرده بودند، حالا دچار همان حیله هایی شده اند که در کشورهای دیگر بر سرشان آمده بود (مثل افغانستان و یمن و سومالی و عراق) و در تله ای افتادند که سیستم های اطلاعاتی (که بیش از بیست سال است در نفوذ به این گروه ها حرفه ای شده اند) برایشان گذاشته بودند. حالا می بینیم که قضیه اینطور شده که این گروه ها آماده اند که داعش را فدا کنند تا در هر راه حلی که بخواهد در آینده عملی شود، باقی بمانند.

آیا قضیه افغانستان در سوریه تکرار می شود؟
گزارش های میدانی از درگیری های بین داعش و رقبایش در حلب و ادلب و رقه، انسان را به یاد وضعیت افغانستان در اواخر دهه ۸۰ میلادی می اندازد، وقتی که نیروهای شوروی از افغانستان عقب نشینی کردند و گروه هایی که با شوروی می جنگیدند مشغول جنگ داخلی بین خود شدند و جنگی را شروع کردند که تبعاتش [از خرابی و آوارگی و قتل مردم و …] تا همین امروز هم ادامه دارد. بسیاری می ترسند که نمونه افغانستان در شمال سوریه هم تکرار شود، خصوصا که گروه های مخالف داعش نه تنها نتوانسته اند تا الان عرصه نظامی جنگ را به نفع خود یکسره کنند بلکه حتی داعش در رقه و برخی مناطق ریف حلب شروع به پیشروی هم کرده است.

به رغم تغییر و تحول در عرصه ی میدانی، بعید نیست که تصمیم به زدن داعش به صورت نهایی اتخاذ شده باشد و آنچه رخ می دهد تنها یک مرحله از مراحل اجرای آن باشد، اما طول نبرد بستگی دارد به توان رقبا در خلاص شدن از داعش برای آنکه از این برگه در ژنو ۲ و دیگر مذاکرات جاری پیرامون مسائل داغ خاورمیانه استفاده کنند، وگرنه خسارت ها و تلفات این گروه ها زیاد خواهد شد و ای بسا کشورهای حامی این گروه های در حال جنگ با داعش را وادار کند که خودشان هم مستقیما وارد جنگ با این سازمان (که از مرزها عبور کرده است) شوند.

در خاتمه و برای توضیح باید تأکید کنیم که داعش و جبهه النصره و احرار الشام و جبهه اسلامی و …، همه اش اسامی گروه هایی است که تفکرات تکفیری یکسانی دارند و به همه روش های آدمکشی در مقابله با کسانی که جلویشان می ایستند متوسل می شوند، ولو اینکه وسایل کارشان متفاوت باشد. کما اینکه همه اینها دست‌پخت دستگاه های اطلاعاتی جهانی هستند که هر زمان وقتش برسد، خودشان دست به سوزاندن آن و تلاش برای خلاص شدن از دست آن خواهند زد.

 

انتهای خبر