بعد از اعلام موجودیت نسل دوم اصلاح طلبان تهران (ندا) حالا نوبت به نسل دوم اصلاح طلبان تبریز رسیده است. به گزارش اعتدال پرس، نسل دوم اصلاح طلبان آذربایجانشرقی با حضور تعدای از فعالان سیاسی ، اجتماعی و دانشجویی استان دیروز در حالی رقم خورد که مدتی قبل در تهران نیز این جبهه با سخنرانی […]
بعد از اعلام موجودیت نسل دوم اصلاح طلبان تهران (ندا) حالا نوبت به نسل دوم اصلاح طلبان تبریز رسیده است.
به گزارش اعتدال پرس، نسل دوم اصلاح طلبان آذربایجانشرقی با حضور تعدای از فعالان سیاسی ، اجتماعی و دانشجویی استان دیروز در حالی رقم خورد که مدتی قبل در تهران نیز این جبهه با سخنرانی صادق خرزای اعلام موجودیت کرده بود.
گفتنی است یکی از فعالان این جبهه در استان آذربایجانشرقی پس از اولین جلسه گردهمایی اعضای موسس این جبهه به خبرنگاران گفت : این جبهه یک جبهه کاملا مستقل اصلاح طلبی است و در پس و پیش هیچ فرد یا گروه دیگری نهفته نیست . وی خاطر نشان کرد عده ای از گروههای اصلاح طلب در تبریز و استان آذربایجانشرقی در اسم ها و محافل خانوادگی گیر کرده اند و متاسفانه دایره ای دور خود کشیده اند و اجازه ورود هیچ فرد یا گروه دیگری را به این دایره نمی دهد .
هدف این جبهه تشکیل جبهه فراگیر اصلاح طلبی با حضور تمام شخصیتها ، فعالان و گروههای اصلاح طلبی بدور از هرگونه انحصار طلبی است . وی در اخر عنوان کرد اگر جبهه فراگیر اصلاح طلبان تشکیل نشود حتما در آینده نزدیک باید فاتحه اصلاح طلبی را خواند .
امید تبریز



























اعتدال خوان
تاریخ : 1 - سپتامبر - 2014
ظاهران جبار خود اعتدال پرس است که مردم را سر کار گذاشته است
جبارجبار
تاریخ : 1 - سپتامبر - 2014
جبار هم یه چیزهائی می داند فقط حیف که درس اش از اکابر است و …..
حمید
تاریخ : 28 - آگوست - 2014
اعتدال جان این که خبری جدیدی نیست نسل جدیداصلاح طلبان استان چندسال قبل فعالیتشان آغاز شده بود . از سران اصلاحات استان که در چندماه قبل دستگیرشدند با ذکر صلوات یادشود.
جبار
تاریخ : 28 - آگوست - 2014
برخي شنيدهها حاكي از آن است كه جناب آقاي صادق خرازي معاون محترم اسبق وزارت خارجه و تني چند از اصلاحطلبان، عناصر محوري آن هستند. نگارنده در اين مختصر درصدد قضاوت پيشداورانه درباره آن نيست. اكنون نه آن را به فال نيك ميگيريم و نه به همانبودگي اصلاحات تشبيه ميكنيم. اما توجه به لزوم پوستاندازي فردي و ساختاري در جريان اصلاحات ميتواند از دو خاستگاه نشات گيرد:
1- اصلاح وضع موجود و بازگشت به دامن انقلاب و نظام
2- تند كردن شيب اصلاحات و پيوند با تجديدنظرطلبان و عقبه هجرت كرده آنان.
بدون ترديد اين بيم و اميد اكنون در نيروهاي انقلاب اسلامي وجود دارد كه اگر جناب خرازي و دوستانشان به شفافسازي روي نياورند، معلوم نيست در قضاوت اوليه چه تصويري از آن ارائه شود.
وقتي مفهوم اصلاحات وارد ادبيات سياسي ايران شد، خبرنگاري از محمدرضا خاتمي پرسيد اصلاحطلبي يعني چه؟ و وي پاسخ داد: «يعني آنچه مردم ميخواهند.» گويي عرفيگرايي و آنارشيزم سياسي محور اصلاحات است. اما محمد خاتمي در 16 آذر 1383 يعني كمتر از هشت ماه مانده به پايان عمر دولت هشت ساله در تالار شهيد چمران دانشكده فني دانشگاه تهران اعلام نمود «اصلاحات مدنظر من در درون نظام بود و فراتر از جمهوري اسلامي سراب است.» شايد خاتمي آنچه ميگفت باور حقيقياش بود اما عقبه رفتاري هشت ساله دوستان خاتمي اين باور را به ذهن نيروهاي انقلاب فرو نميبرد. اين جملههاي خاتمي چگونه ميتوانست خط قرمزي باشد روي مدلهاي حكومتي كه در مقابل نظام جمهوري اسلامي طرح و به مقاله و كتاب و جزوه تبديل شده بود؟ «مشروطهخواهي»، «جمهوري خواهي» و «دموكراسي خواهي» آقاي معين در انتخابات 1384، طرح حاكميت دوگانه، استحاله پارلماني از طريق تغيير قوانين و با هدف استحاله ماهيت حقيقي نظام، كف و سوت دشمنان و غرب و دهها مسئله ديگر مانع از اين باور ميشد. آن تجربه ذي قيمت اكنون مقابل مؤسسان «ندا» است كه از همين الان بدون شرمندگي در مقابل غرب يا اپوزيسيون خارج از كشور، ميزان فاصله و خطوط فاصل را ترسيم و اعلام نمايند.
روشن نمايند كه نئواصلاحطلبي متهاي است براي عميق كردن آن چاه مخروبه يا بازگشتي ارزشمدارانه به چارچوب نظام و سياستهاي كلي آن است؟ مسير جديد با هدف خروج مشاركت و مجاهدين از بنبست حقوقي و ساختاري است يا طرحي براي اعتمادسازي و ابراز برائت از تجديدنظرطلبي؟ با چراغ به دزدي آمدن است يا با چراغ در راه حركت كردن؟ آيا مؤسسان محترم ندا به عقبه خارجي اصلاحات باور دارند يا در مرزهاي اعتقادي و فكري نظام تنفس خواهند كرد؟ آيا قرار است با پا گذاشتن بر بينات امام درباره نهضت آزادي با شعار «ايران براي همه ايرانيان» به دنبال پاك كردن سوابق گذشته آلودگان سياسي و فكري باشند و آنان را در كنگرهها و رسانههاي خود برجسته نمايند يا مرزهاي هويتي نظام در عرصه حكومت و قدرت را محترم ميشمارند؟ آيا قرار است جلسات محفلي همانند جلسات مخفي حزب مشاركت عليه رهبري برپا نمايند و منافقانه در قدرت بلولند يا «ولايت فقيه را همان ولايت رسولالله ميدانند»؟ وقتي تجربه ذيقيمت اصلاحطلبي را به مؤسسان ندا گوشزد ميكنيم، يعني انتخاب شفاف مسير بر سر دوراهيهاي فوق است. بايداول راه خود را معرفي كنيد تا همراهان و واگرايان تكليف خود را بدانند. بايد وجود افتراق يا همسويي با اسلاف برجسته شود.
داستان مظفر بقايي و كش و قوسهاي آن با جبهه ملي نيز ميتواند تجربهاي آموزنده باشد. داستان جدايي مجاهدين خلق از نهضت آزادي و.. نيز تجربه ذيقيمتي است. به همين دليل معروف است كه تاريخ معلم انسانهاست. نيروهاي انقلاب اسلامي يعني كساني كه همراهي آنان با نظام با هدف تصاحب قدرت نيست و حاضرند جان، مال و آبروي خود را نثار اين شجره تنومند نمايند، هرگز از انحراف و ريزش استقبال نمينمايند و لذت نميبرند. آنان به خوبي ميدانند نظام جمهوري اسلامي بر محور ملت بزرگ و ولايت فقيه ميچرخد و تكتك افراد جامعه تشكيلدهندگان اين ملت هستند. آنان ميدانند كه افرادي در جامعه ما هستند كه نظام، امام و رهبري را قبول ندارند اما چون در مقابل نظام نايستادهاند بايد حقوق و امنيتشان محترم باشد. اما مشكل آنان منع ورود به قدرت و اركان نظام است، در غير اين صورت فلسفه انقلاب اسلامي را به كلي گم خواهيم نمود. بنابراين بحث بر سر اين نيست كه منتقدان و مخالفان نظام حق حيات ندارند. يا بايد جلاي وطن نمايند، بلكه بحث بر سر اين است كه بايد مرزبنديها، هويتها و غيريتها مشخص باشد و هر كس زير تابلو و شناسنامه خود بايستد.
اين قاعده به نام اصلاح طلبي به هم ريخته شده و به هم ريختگان آن نيز ميدانستند مسيري كه امام راحل ترسيم نمود اينگونه نبوده اما براي انحراف از افكار عمومي خود را «خط امام» معرفي كردند. به همين دليل بود كه آن مقام امريكايي اعلام نمود «ما براي براندازي انقلاب اسلامي از درون، دنبال انقلابيوني هستيم كه در عين ستودن خميني بشود آنان را به خدمت گرفت» و باز ميگفتند: «با روي كارآمدن اصلاحطلبان روزهاي تلخ و سرگرداني امريكا سپري شده است و بايد شاهد فروريختن ستونهاي اين نظام سركش و مهار نشدني باشيم.»
واقعاً امريكاييها زودتر از نيروهاي انقلاب چشمانداز اصلاحات را فهميده بودند و بيدليل نبود كه نام كنفرانس معروف برلين را «چشم انداز ايران بعد از مجلس ششم» گذاشتند و اكبر گنجي آنجا اعلام كرد كه اگر تفسير ما از آيتالله خميني با دموكراسي سازگار نشود، وي را به موزه تاريخ خواهيم سپرد. هنوز اصلاحطلبان حاضر نيستند بگويند اكبر گنجي از ما نيست و به رغم تأكيد چند باره رهبري حاضر نشدند بگويند غائلهآفرينان روز قدس و عاشوراي سال 1388 از ما نيستند، چرا كه گمان ميكردند پرستيژ روشنفكري آنان به هم خواهد ريخت.
اكنون اين تابلوي عبرتآموز در مقابل مؤسسان «ندا» است كه مسير خود را تعيين و همين الان آن را معرفي نمايند تا حسن ظن يا سوءظنها نسبت به آنان تنظيم شود. ندا نه تنها با اپوزيسيون بلكه بايد با طيفهاي تجديدنظر طلب نيز مرزبندي نمايد و در عرصه سياستورزي باب روشنفكري را تعطيل كند تا به ناسازگاري با خود يا نظام روي نياورد. از جناب آقاي خرازي كه به صراحت لهجه معروف است توقع اين است كه وراي آرايشهاي موجود، چارچوب تعاملي خود با نيروهاي انقلاب اسلامي را ترسيم نمايند. فهم خود از غرب سياسي و فرهنگي را بازگو نمايند، فهم خود از آرمانهاي انقلاب اسلامي را گويا نمايند … اميد است اين تشكل نوظهور موجب خوشحالي دوستان انقلاب و مكدر شدن دشمنان آن شود. خاتمي نگران است كه با شكلگيري ندا، اصلاحات پيشرو اصلاحات «خوب» و اصلاحات گذشته اصلاحات «بد» نامگذاري شود اما حقيقت اين است كه مسئله به خوب و بد تقسيم نميشود. اصلاحات سه نوع است، اصلاحات بر نظام، اصلاحات در نظام و اصلاحات براي نظام.
آقاي خرازي و خاتمي مشخص كنند اصلاحات گذشته و اصلاحات آينده در كدام دسته جاي ميگيرند و دوست و دشمن چه فهمي از آن دارند، شايد آن موقع اصلاحات آينده جهتيابي شود. اميد است خشت اول ندا بر بنيانهاي انقلاب اسلامي و انديشه امام گذاشته شود. انشاءالله
ناشناس
تاریخ : 28 - آگوست - 2014
به نام فرهنگ به کام سیاست؛
همایش بزرگداشت شهریار؛ از حضور قومیت گراها تا غیبت برخی چهره های سرشناس
http://elpress.ir/news/15980
جبار
تاریخ : 28 - آگوست - 2014
اصلاحطلبان و دولت کاملاً محتاطتر و مرددتر نسبت به قبل نسبت به هم رفتار میکنند؛ جدای از تعارفات و شعارهای ظاهر، یک چیز برای هر دو طرف مشخص است؛ نه دولت، اصلاحطلبان را یار همیشگی خود میداند و نه اصلاحطلبان دولت را همیشه از آن خود و برای خود میخواهند.
از همینجاست که اظهارنظرها درباره آناتومی ارتباط دولت و اصلاحطلبان رنگ و شکل جدیدی به خود میگیرد. سعید حجاریان، چهره تئوریک و عنصر فکری اصلاحطلبان که تحلیلهای او برخلاف برخی دیگر از چهرههای فکری این جریان-همچون محمدرضا تاجیک- وجه سیاسیاش بر وجه تئوریک و علمیاش میچربد، در پیامی خطاب به دولت روحانی که رنگ و بوی تهدید نیز از آن به گوش میرسد، خود و جریان متبوعش(اصلاحطلبان) را “ستون فقرات” دولت یازدهم میخواند و تاکید میکند که اگر اصلاحطلبان بشکنند، دولت نیز خواهد شکست. نقش ستون فقرات یا ستون مهرهها در آناتومی انسان، حمایت از کل بدن، توانایی در خم شدن و چرخیدن در تمام مسیرها، و نیز حمایت از ساختمانهای حیاتی بدن مثل اعصاب و نخاع است، و حجاریان در این گفتوگوی خود که با ویژه نامه نوروزی روزنامه اعتماد انجام شده بود، تنها حدود 8 ماه پس از آغاز به کار دولت، این پیام را خطاب به حسن روحانی ارسال میکند که اگر روزی وی با خیال ذهنی آسوده از پایگاه اجتماعیاش بخواهد سهم اصلاحطلبان از دولت را به حداقل برساند یا به خواستههای آنان توجهی نکند و اصطلاحاً “بشکند”، نتیجه ضروریاش لنگ ماندن و به عبارتی بهتر فلج شدن دولت در تمام مسیرهاست و اعصاب و نخاع بدن نیز هیچ حمایتی از آن پس نخواهند داشت.
حجاریان در جایی دیگر نیز میگوید که اصلاحطلبان حاضرند “دندانههای کلید” روحانی باشند. تعبیری که بازهم با واکنش روبرو و اینچنین تفسیر شد که “دندانه” کلید یعنی کل کلید.
در اظهارنظری دیگر اما کار از این نیز فراتر رفته و مساله عیانتر میشود؛ آنجا که ابراهیم اصغرزاده فعال سیاسی اصلاحطلب، در اظهارنظری نه چندان مودبانه، صراحتاً دولت یازدهم را “رحماجارهای” برای اصلاحطلبان می خواند.اصغرزاده در پاسخ به این سوال روزنامه قانون که «ادعا میشود اصلاحطلبان چون میدانستند در انتخابات 92، آقای عارف نمیتواند رای بیاورد، او را کنار میگذارند و از روحانی حمایت میکنند. این در شرایطی انجام شده است که سیاستهای روحانی مورد پسند اصلاحطلبان هم نبود. آیا این ادعا صحت دارد؟» میگوید: تصور میکنم حرف مهمی است و چندان هم غلط نیست. چند وقت پیش به دوستانی به شوخی گفتم این رحم اجارهای برای پرورش یک نطفه است. اما پرویز امینی، جامعه شناس و مدرس دانشگاه که در زمره اصولگرایان محسوب میشود، در جدیدترین اظهار نظر خود و در مصاحبهای که با سایت فردا انجام داده، از دیدگاهی متفاوت با حجاریان و اصغرزاده، مساله را از منظری دیگر تفسیر و اصلاحطلبان را نه ستون فقرات دولت و دولت را نه رحم اجارهای اصلاحطلبان، بلکه اصلاحطلبان را در حکم “آپاندیس”ی برای دولت میخواند که ممکن است در آیندهای نزدیک به خاطر مضرات آن از سوی دولت کنده و به دور انداخته شوند.
کارکرد آپاندیس برای بدن میگوید: “آپاندیس در دوره دو تا سه سال اول زندگی نقش ایمنی برای بدن کودکان دارد و بعد از آن یک زائده خنثی در بدن است که در شرایطی باعث مشکلاتی میشود که باید با جراحی از بدن خارج شود.”
در واقع نقش اصلاح طلبان نقش محافظ و ایمنی بخشی به دولت یازدهم را برای چند سال اول را دارد. این جناح که زمانی در اوج سیاست ایدئولوژیکی مسئله اش تغییر در ساختار قدرت جمهوری اسلامی بود، اینک به وضعیتی رسیده که حاضر است به زائده دولت روحانی تبدیل شود که این وضعیت در چارچوب آن نگاه ایدئولوژیک، به “ارتجاع مضاعف” قابل تفسیر است. جریان دوم خرداد که از هاشمی عبور کرده بودند، بعدها از خاتمی و از حاکمیت نیز عبور کردند. بعد برگشتند به هاشمی و در سال 88 به موسوی برگشتند. بعد انتخابات مجلس نهم را تحریم کردند. اما در انتخابات یازدهم به حداقلهایی از حداقلها، یعنی روحانی که هیچ سوابقی از اصلاح طلبان را نداشت و ندارد اکتفا کردند. یعنی از موضع مابعد هاشمی و خاتمی و جمهوری اسلامی به موضع ماقبل هاشمی رجعت کردند. یعنی دست به دامن کسی شدند که درست در دوره اصلاحات و سال های 79 و 80 میگوید: تعطیلی و محاکمه مطبوعات متخلف را مجازات حداقلی میداند و اگر کسی از خط قرمزها و امنیت ملی عبور کند کلا فعالیت سیاسی وی باید تعطیل میشود.”
به گفته امینی، روحانی در همین سخنرانی آزادی بیان و تضارب آراء را به شروطی چند گانه مشروط میکند و بیان میکندو میگوید تشویق به آزادی بیان، بدون تحقق این شروط مثل این است که یک بچه 10 تا 12 ساله را در کلاس دوره دکتری بنشانید!!
علت اقبال این روزهای اصلاحطلبان به دولت روحانی را سیاست “پراگماتیستی” اصلاحطلبان می باشد و “اصلاحطلبان در وضعیتِ “سیاست پراگماتیستی” قرار دارد. این وضعیت پراگماتیستی عکس العملی به “سیاست ایدولوژیکی” این جریان در سال های پس از دوم خرداد است.”
“درباره ایدئولوژی چند جور مفهوم سازی شده است و در اینجا منظورم از ایدئولوژی به معنایی است که معمولا در برابر فلسفه بکار می رود که نوعی جزمیت در آن وجود دارد. فلسفه دار گقتگوست و پاسخ ها به مسایل قابل خدشه و تغییر است در حالیکه در نگاه ایدئولوژیک، راه حل ها نهایی است و بنابراین غیر قابل گفتگو و تعدیل و تغییر است. جریان سیاسی حاکم بر اداره کشور بعد از دوم خرداد، وضعیتی ایدئولوژیک داشت و راه حل های خود را نهایی و غیر قابل گفتگو می دانست. این جریان سیاسی در دوم خرداد از جناح راست و در انتخابات مجلسس ششم از هاشمی عبور کرد و بعدها شعار عبور از خاتمی داد و بحث خروج از حاکمیت را پیش کشید. در واقع کل حاکمیت برای آنها مساله بود. در استراتژیهایشان در باب جمهوری اسلامی هم تغییر ساختار قدرت را داشتند و این در زمان اوج نگاههای ایدئولوژیک آنها است. یعنی یک راه حل هایی افراطی را در ذهن خود نهایی کردند و هیچ نوع گفتگویی را برنمیتابند و تعدیلی را هم نمیپذیرند، در حاکمیت هستند اما بر حاکمیت میخواهند عمل کنند. یعنی در نهایتِ یک سیاست ایدئولوژ یکی در دوره دوم خرداد قرار دارند که مسائل را غیر قابل گفتگو می دانند.”
در هر صورت نسبت اصلاحطلبان با دولت، از جمله مسائلی است که همچنان مورد توجه کارشناسان بوده و قطعاً در آینده نیز پردازش این مساله خالی از لطف نخواهد بود. بخصوص آنکه تجربه یکساله اخیر نیز حاکی از آن بوده است که اصلاحطلبان آرام آرام و به تناوب و تناسب ایام، در حال محکزنی خود و دولت و موضعگیری نسبت به اقدامات دولت بر مبنا و معیاری نه چندان درونگفتمانی، بلکه بر اساس رقابتی برونگفتمانی هستند و ائتلاف و به عبارتی بهتر به نقل از محمدرضا تاجیک، “اختلاط” امروزشان صرفاً عاملی منفعتگرایانه و قدرتمحور دارد.
حسن
تاریخ : 28 - آگوست - 2014
به دنبال سرخوردگی جریان اصلاحات بعد از عدم حضور شیخ حسن روحانی در مجلس برای دفاع از وزیر اصلاحات و قربانی کردن وزیر ، جریان ندا شکل گرفت و به همین زودی جریان نسا هم (نسل سوم اصلاح طلبان) شکل خواهد گرفت و جریانهای بعدی در راه است