مرد جوان که در یکی از روستاهای هشترود قربانی اسیدپاشی دو زن شده بود، برای درمان به بیمارستان سوانح و سوختگی تهران منتقل شد. پلیس در این پرونده دو مظنون را دستگیر کرده که متهمان منکر هرگونه جرمی شدهاند. به گزارش اعتدال پرس، روزنامه جام جم در صفحه حوادث خود نوشت: مرد سی ساله به […]
مرد جوان که در یکی از روستاهای هشترود قربانی اسیدپاشی دو زن شده بود، برای درمان به بیمارستان سوانح و سوختگی تهران منتقل شد. پلیس در این پرونده دو مظنون را دستگیر کرده که متهمان منکر هرگونه جرمی شدهاند.
به گزارش اعتدال پرس، روزنامه جام جم در صفحه حوادث خود نوشت: مرد سی ساله به نام بابا که اهل یکی از روستاهای شهرستان هشترود در استان آذربایجان شرقی است، بیست و ششم شهریور امسال خانه را برای رفتن به شهر ترک کرد تا در آزمونی شرکت کند. ساعت ۱۱ و ۳۰ دقیقه امتحانش تمام شد و با سوار شدن به خودروی پژویی که از برادرش امانت گرفته بود، به سمت روستا بازگشت. در میانه راه بود که تلفن همراهش زنگ زد. شماره ناشناس بود و وقتی جواب داد، از آن سوی خط مردی شروع به فحاشی کرد. چند بار از مرد غریبه خواست خودش را معرفی کند، اما او همچنان فحاشی می کرد. بناچار تلفن همراهش را خاموش کرد و به مسیرش ادامه داد.
«بابا» وقتی به شهرک صنعتی درحومه هشترود نزدیک شد، چهار سرنشین یک خودروی سواری راهش را سد کردند. مرد جوان با مشاهده چهار زن و مرد، برای اعتراض از ماشین پیاده شد که دو مرد با مشاهده او شروع به فحاشی کردند. مردجوان تصمیم گرفت موضوع را به پلیس اطلاع دهد که دو زن جوان خود را به او رسانده و ظرف اسید را روی صورتش ریختند.
فریاد «سوختم، سوختم» راننده جوان سکوت جاده را شکست. چند قدمی برداشت و بعد کنار خودرو افتاد. دو زن اسید پاش و مردانی که همراه آنها بودند با برداشتن گوشی تلفن و پول های «بابا» سوار خودرویشان شده و محل حادثه را ترک کردند.
مرد جوان فریاد می زد و کمک می خواست اما کسی صدایش را نمی شنید. نیم ساعتی از حادثه گذشته بود که راننده تریلری در حال عبور از همان محل حادثه، صدای ناله های قربانی اسیدپاشی را شنید. راننده سریع خودش را به «بابا» رساند و با آبی که همراهش بود شروع به شستن دست و صورت قربانی اسیدپاشی کرد. بعد هم با پلیس تماس گرفت. با حضور ماموران در محل حادثه آنها به تحقیق از وی پرداختند و مرد مصدوم را به بیمارستان هشترود منتقل کردند. پزشکان در بررسی وضع او متوجه شدند وی مورد اسید پاشی قرار گرفته و به دلیل سوختگی زیاد باید به بیمارستان شهر تبریز منتقل شود.
پس از به هوش آمدن مرد مصدوم و تحقیقات پلیسی مشخص شد، اسیدپاشی از سوی چهار زن و مرد و با انگیزه سرقت انجام شده است.
پس از این حادثه، خانواده مرد جوان با حضور در پلیس آگاهی شهرستان هشترود از متهمان فراری شکایت کردند و چهار مرد و زن ناشناس با دستور دادیار شعبه اول دادسرای عمومی و انقلاب این شهر تحت تعقیب پلیس قرار گرفتند. سرانجام با تجسس های پلیسی چند روز پیش ماموران سرنخ هایی از هویت دو زن اسیدپاش به دست آوردند و موفق به دستگیری دو مظنون زن در این رابطه شدند. این دو نفر با انتقال به پلیس آگاهی در بازجویی اظهارات متناقضی را بیان کردند و گفتند قربانی اسید پاشی را نمی شناسند و به او آسیب نرسانده اند.
به گفته برادر قربانی اسیدپاشی، هم اکنون با صدور قرار قانونی این دو زن در بازداشت به سر می برند و تحقیقات پلیس برای رازگشایی از انگیزه اسیدپاشی و نیزدستگیری دو متهم مرد ادامه دارد.
فرد مصدوم نیز از بیمارستان تبریز به بیمارستان شهید مطهری تهران منتقل شده و تحت درمان قرار دارد.
حسن
تاریخ : ۵ - آبان - ۱۳۹۳
اجرای اسیدپاشی این روزها تبدیل شده است به یک مسئله اجتماعی و فرصتی پیش آمده است که با بررسی فرآیند موضوع تجربه هایی را برای آینده کسب کنیم. اجازه دهید ابتدا مروری کوتاه داشته باشیم به مسیر فرآیند تبدیل موضوع معمولی یک اسیدپاشی زنجیره ای به یک مسئله اجتماعی:
ابتدا خبرهایی از اسیدپاشی بر روی بانوانی در شهر اصفهان منتشر شد با گذشت زمان هنگامی که این اسیدپاشی ها در یک ماه به عدد ۴ رسید و شواهد به گونه ای بود که نشان می داد عامل هر ۴ اسیدپاشی یک نفر بوده است ماجرا از یک خبر حوادثی معمولی به یک خبر حوادثی جدی تر تبدیل شد البته ما تاکنون ماجراهایی بس مهمتر داشته ایم مانند ماجرای قتل های زنجیره ای زنان خیابانی در مشهد که اتفاقا آن زمان هم عده ای مسئله را ناشی از دغدغه های دینی دانستند اما در آن ماجرا پیش از اینکه قاتل آن ها یعنی سعید حنایی دستگیر شود موضوع تا این حد گسترده نشد. شاید یکی از دلایل گسترده شدن ماجرای اسیدپاشی این مسئله بود که همزمان طرح حمایت از آمران معروف به مرحله بررسی در صحن علنی مجلس رسید و در این شرایط گمانه زنی هایی توسط رسانه های خارج از کشور صورت گرفت مبنی بر اینکه عامل یا عاملان اسیدپاشی انگیزه های مذهبی برای مبارزه با بدحجابی داشته اند و به صورت مستقیم یا غیر مستقیم این مسئله را به طرح حمایت از آمران معروف در مجلس مرتبط کردند. پیرو این فضاسازی برخی رسانه های داخلی نیز خواسته یا غیرعامدانه و تحت فضاسازی هایی که این خط خبری را به سلیقه های فکری خود نزدیک می دیدند شروع به تولید خبر و گزارش و زدن تیترهای هیجانی کردند. کار از آنجا بالا گرفت که مسئولین میانی و برخی مسئولین ارشد در اولین واکنش ها شروع به تکذیب ارتباط این اسیدپاشی ها با انگیزه های مذهبی کردند بدون آنکه هنوز اشراف کاملی بر روی پرونده داشته باشند و این نوع اطلاع رسانی غیردقیق و با نگاهی ارزش داورانه، بهترین مستمسک شد برای کسانی که می خواستند انگیزه های اسیدپاشی را مذهبی تصویر کنند. البته بعد از گذشت چند روز و ورود مسئولین ارشد قضایی و انتظامی ادبیات مسئولین تغییر کرد و ضمن اطلاع رسانی دقیق و صادقانه، بر برخورد با عاملان با هر نیت وانگیزه ای تاکید جدی شد اما ظاهرا این ماجرا همچنان برای برخی آورده داشت چرا که دروغ پراکنی و شایعه سازی با مستمسک هایی عجیب و مشکوک از طریق شبکه های اجتماعی موبایلی شروع شد از اینکه خبری مربوط به چند سال قبل را سند قرار دهند تا اینکه مثلا به دروغ تصریح کنند از آشنایان ما خودشان موردی اسیدپاشی دیده اند و آموزش چگونگی مواجهه با اسیدپاشی را نشر دهند، “شایعه پراکنی وایبری” به گونه ای گسترش پیدا کرد که حتی برخی بانوان که در شهرهایی هزاران کیلومتر دورتر از اصفهان زندگی می کردند نیز دچار تشویش شدند و در حالی که حتی در اصفهان نیز موضوع اسیدپاشی در همان عدد ۴ باقی مانده بودو در دیگر شهرها هم حتی یک مورد اسیدپاشی اتفاق نیفتاده بود به تعداد اسیدپاشی ها در فضای وایبری مرتب افزوده می شد. مسئله به همین جا ختم نشد و در حالی که برای اولین بار قطار گردشگری بین المللی معروف به «عقاب طلایی» با ۱۰۰ گردشگر حرفه ای اروپایی روز گذشته وارد ایران شد شبکه جهانی بی بی سی از اروپاییان خواست برای امنیت خود به ایران سفر نکنند و….
درس هایی که باید گرفت
هنوز برای ما مشخص نیست انگیزه این اسیدپاشی ها چه بوده است و آیا شبیه بسیاری قتل های زنجیره ای دیگر در ایران و دنیا آیا بازهم این جنایت ها تکرار خواهد شد یا نه اما به نظر می رسد قبل از این که تب احتمالا کوتاه مدت چند روزه یا چندهفته ای اسیدپاشی فروبنشیند، مفید است که درس هایی مهم از این ماجرا برای آینده بگیریم.
۱. بسیاری از افراد و رسانه هایی که این روزها بر طبل مقابله جدی با اسیدپاشی می کوبند کسانی هستند که در ماجرای قصاص اسیدپاشی بر صورت آمنه، با جریان سازی رسانه ای سنگین اجازه ندادند، اسیدپاش مذکور قصاص شود و نتیجه آن شد که با فشار مسئولان آمنه از حق خود گذشت و طبیعتا عامل اسیدپاشی بعد از گذراندن دوران محکومیت خود چندی پیش آزاد شد. از این عملکرد دوگانه آن ها تعجب نمی کنم چرا که منافع آن روزشان تخریب حکم الهی قصاص بود و امروز ایجاد نگرانی در جامعه و حتی سیاه نمایی از وضعیت امن ترین کشور منطقه را مفید احوالات خود می دانند اما این اتفاق بهترین درس برای دلسوزان جامعه و مخصوصا مردم است که در درستی حکم الهی قصاص ذره ای تردید به خود راه ندهند. مخالفان آن روز قصاص اسیدپاش آمنه آیا امروز پاسخ گوی این ۴ بانو و دیگر بانوانی که در اقصی نقاط کشور تا کنون قربانی اسیدپاشی شده اند هستند؟ اگر آن روز عامل اسیدپاش قصاص می شد حتی اگر احساسات برانگیخته می شد آیا امروز کسی به خود جرات اسیدپاشی می داد؟ همه ما باید مراقب باشیم در اتفاقاتی مشابه احساسات زودگذر را کنار گذاشته و محکم بر درستی احکام الهی پافشاری کنیم حتی اگر همه دنیا علیه ما بسیج شوند.
۲.به نظر می رسد بزرگترین درسی که باید مسئولین انتظامی و قضایی بگیرند این نکته مهم است که برای آن ها فقط رفتارها است که باید اهمیت داشته باشد نه انگیزه و نیت های افراد. خوشبختانه وقتی کار به مسئولین ارشد رسید همین نگاه حاکم بود اما مسئولین محلی و میانی در روزهای اول به دنبال تکذیب هرگونه ارتباطی بین اسیدپاشی ها و انگیزه های مذهبی بودند گویی اینگونه می خواستند از امر به معروف دفاع کنند. سوال ما این است که اگر فرضا اثبات شود که فرد یا افرادی با انگیزه های مذهبی دست به این اقدامات شنیع زده اند، مگر اصل قرآنی و دینی امر به معروف و نهی از منکر زیرسوال می رود؟ به عنوان مثال آیا اگر داعش اسم خودش را دولت اسلامی گذاشت و شروع به وحشی گری کرد، اسلام زیرسوال رفته است؟ اکنون فرصت خوبی است که برای همه بدنه اجتماعی دستگاه قضایی و انتظامی در اقصی نقاط کشور تبیین شود که در هرشرایطی و برای هر فرد، با هر نیتی فقط و فقط قانون ملاک عمل است.
۳. در شرایط موجود معتقدم قانون فعلی که در مجلس در دفاع از آمران معروف تصویب شده باید به تصویب نهایی برسد اما نمی توان از یک واقعیت بسیار تلخ به سادگی گذشت که متاسفانه بعد از چند دهه که از انقلاب گذشته است ما همچنان قانون جامعی برای اجرای اصل ۸ قانون اساسی که به صورتی بدیع و متفاوت به امر به معروف ونهی از منکر با همه ابعاد آن پرداخته است تصویب نکرده ایم و اکنون متاثر از یک اتفاق با دستپاچگی برای بخشی از موضوع بسیار مهم و راهگشای امر به معروف قانون وضع کرده ایم. کافی است متن این اصل مترقی و منحصر به فرد قانون اساسی را مطالعه کنیم تا روشن شود قانون اساسی با تقسیم کردن امر به معروف به سه دسته مردم نسبت به یکدیگر، دولت نسبت به مردم و مردم نسبت به دولت با چه نگاه جامعی به این موضوع مهم پرداخته است و ما بعد از غفلتی ۳۵ ساله در کجا سیر می کنیم.
۴. متاسفم از اینکه اینجا باید بیشترین نقص و تقصیر را به رسانه ها بدهم این نقص شامل دو بخش است اولین بخش برمی گردد به اینکه رسانه ها (اکثریت آن ها) نتوانسته اند به گونه ای عمل کنند که منبع اصلی و محل اعتماد اطلاع رسانی برای مردم باشند. سابقه عملکرد رسانه ها نباید به گونه ای باشد که در این دزدبازار شایعه پراکنی بخشی از مردم اطلاعات خود را از منابعی غیر رسمی مانند وایبر و امثال آن بگیرند.
اما بخش تاسف بارتر به رسانه هایی برمی گردد که سلیقه های فکری خود را به آرامش مردم ترجیح دادند و خواسته یا ناخواسته، همنوا با رسانه های بیگانه بدون آنکه مستندی داشته باشند به گونه ای عمل کردند که باعث شد امنیت روانی از بخشی از مردم سلب شود و بهانه ای برای سیاه نمایی از ایران دست دشمنان خارجی داده شود. به عنوان رسانه ای که همواره تلاش کرده است همیشه با مردم صادق باشد و حداقل یا خبری منتشر نکند یا اگر منتشر می کند صادقانه باشد ، تصریح می کنم که ما رسانه ها اگر بهترین عملکرد را نیز داشته باشیم اما هنگامی که چند رسانه رسمی بدون هیچ مبنایی با شبهه افکنی های خود پازل رسانه های ماهواره ای را تکمیل کنند، رسانه های دیگر با همه سابقه و اعتمادی که در مخاطب ایجاد کرده اند نخواهند توانست جلوی شایعات و دروغ پراکنی ها را بگیرند چرا که طبیعی است که برخی اینگونه فکر کنند که این رسانه ها براساس مصلحت اندیشی عمل می کنند و در نتیجه به سراغ منابع غیر معتبری بروند. به عنوان یک رسانه و برای پاک کردن ساحت رسانه ها و عدم تکرار این قبیل اتفاقات از وزارت ارشاد و هیات نظارت بر مطبوعات می خواهیم بعد از اینکه آرامش به جامعه برگشت، تمام رسانه هایی که بدون اینکه برای خبر و گزارش خود شاهدی داشته باشند، بر طبل متشنج کردن فضای عمومی کوبیدند، برخوردی جدی صورت گیرد.
۵. براین باورم که این ماجرا برای مردم نیز باید درسی بزرگ داشته باشد با گذشت زمان و مطمئن شدن مردم از واقعیات ضروری می دانم همه باید ذهنیات و اقدامات پیشین خود را مرور کنند. اگر دیدند بی دلیل براثر یک ادعای وایبری نگران شده اند، با خود عهد ببندند که دیگر ذهن و فکر خود را نباید قبل از تحقیق کامل دست هر شخصی حتی نزدیکترین آشنایان بدهند و اگر بدون اینکه فکر کنند پیامی را برای دیگری ارسال کرده اند و عملا در این فضاسازی شریک و ناخواسته باعث عدم آرامش دیگران شده اند در گام اول از این اقدام خود توبه کنند چرا که این عمل آن ها مصداق آزار دیگران و حق الناسی بزرگ محسوب شده و در صورت عدم توبه وبالی بزرگ خواهد بود، در روزی که کوچکترین عمل به تعبیرقرآن حتی کمتر از خردل به دقت محاسبه خواهد شد. این افراد در گام دوم باید برای اصلاح اقدام کنند و با وسواس و جدیت تمام شروع کنند با ارسال پیام های درست و منطقی به اصلاح ذهنیت هایی که در تخریب آن نقش داشته اند. روشن است همه این دو اقدام هنگامی صورتی واقعی به خود می گیرد که این درس را برای همیشه به خاطر بسپاریم که اگر ما پیامی را بازنشر دهیم همانند این است که حرفی را می زنیم البته برای جامعه مخاطبی به مراتب بیشتر و بزرگتر. لذا اگر پیامی به دست ما می رسد اجازه نداریم قبل از اینکه تمام ابعاد آن را بررسی کنیم، برای دیگری ارسال کنیم و اینکه ما فقط بازنشردهنده نظرات دیگران هستیم از بار مسئولیت ما هیچ کم نمی کند.
جبار
تاریخ : ۵ - آبان - ۱۳۹۳
باید «وجعلنا» بخوانیم و از خانه بیرون برویم، از ترس یک دیوانه که زنجیر پاره کرده است یا از ترس یک فتنه گر که با آن طرف آب هماهنگ است…
باید ۴ طرف را بپاییم مبادا از گوشهای، کناری، یک روانی حقیر رد بشود و عقدههای روانیاش را بر سرمان خالی کند…
حالا چند روزی است که هوای نصفجهان ما اسیدی و مسموم شده است؛ مسموم از اسیدی که از دستان یک نامرد روانی این روزها بر سر و صورت بانوان نجیب شهر من پاشیده شده است و اسیدیتر از آن مسموم از سم دروغهای کثیف رسانههای هوچیگر و غوغاسالاری که با شایعات کثیفشان هم فضای ناامنی را دامن زدهاند، هم اتهاماتی واهی به جریانهای انقلابی و مذهبی نسبت دادهاند.
روز چهارشنبه آقای روحانی در جمع مردم زنجان گفت: «مبادا که منکر را تنها به یک مسأله خلاصه کنیم و دروغ و تهمت، رشوهخواری و بورسیه تقلبی را منکر نپنداریم».
درود بر این کلام ایشان. اصلاً میخواهم بگویم «مرگ بر دروغ»! مرگ بر دروغی که بی هیچ سند و مدرکی انگشت آلوده اتهامش را به نیروهای مذهبی و حزباللهی شهر اشاره رفته است! مرگ بر تهمتی که ندیده و نشناخته حکم به ارتباط این جنایت وحشیانه با آمران به معروف و ناهیان از منکر داده است!
این ماجرای اسیدپاشی برای خیلیها نان داشت! هوا اسیدی بود و آب گلآلود و فرصت مهیا برای کفتارانی که مترصدند از آب گلآلود صید برگیرند و هرآنچه عقده که از احکام شریعت و پاسداران دیانت داشتهاند، به این بهانه بیرون بریزند و هم به صورت اسلام و هم به صورت پاسداران اسلام چنگ بزنند. و عجیب که این زنجیرهایهای دستآموز چه خوب در برابر اربابان رسوای خویش درس پس میدهند. از آن ۱۱ سپتامبر لعنتی که آن گاوچران هفتتیرکش در خیمهشببازی مسخرهاش انگشت اتهام را به سمت مسلمانان گرفت- ولو به بهانه القاعده نامسلمان- و موج «اسلامهراسی» به راه انداخت، تا امروز هر گلولهای که در یکی از بلاد مغربزمین شلیک میشود دشمنان کینهتوز اسلام بیهیچ سند و مدرکی و بیهیچ حکم محکمهای نخست پای مسلمانان را به معرکه میکشند. نمونهاش همین تیراندازی اخیر در پارلمان کانادا که از راه نرسیده و ابتدا به ساکن پای یک مسلمان را به میان کشیدهاند. مسلمان هم که نباشد، میگردند تا در شجرهنامهاش یک عمهزاده مسلمان پیدا کنند، اگر آن هم نبود، همینکه این فرد یکبار جواب سلام مسلمانی را داده باشد یا از مقابل یک محله مسلماننشین رد شده باشد، کفایت میکند برای اثبات فرضیههای از پیش معلوم آنها! هرچند زمستانها که رفتهاند روسیاهی به زغال مانده است و معلوم شده کار، کار خودشان بوده تا افکار عمومی بیخبر و کماطلاع خود را مثلا برای راهاندازی ائتلاف مضحک مبارزه با تروریسم یا مبارزه با داعش توجیه کنند!
حالا حکایت همین زنجیرهایهای وطنی است که ورژن ایرانی این سرمشق را ناشیانه پیاده میکنند و اصلاً منتظرند چنین ماجرایی پیش بیاید تا اینها بیهیچ درنگی دستان آلودهشان را به سمت بچههای انقلاب نشانه روند و «حزباللههراسی» و «بسیجهراسی» راه بیندازند و برای رفقای آنور آبیشان سوژه و خوراک درست کنند! برای ما اصلاً عجیب نیست که چرا هر اتفاقی در این مملکت میافتد تیترها و تحلیلها و گزارشهای رسانههای یک جریان خاص به نحو کاملاً اتفاقی(!) و تصادفی(!) دقیقا شبیه همان خبرها و گزارشها و تحلیلهای آنور آبیها میشود! اصلا اینها را که بخوانی نیازی نیست BBC و VOAببینی! نشد محض رضای خدا و محض خاطر دل ما یک موضوعی پیش بیاید و عدهای اینجا حرفهای آنها را تکرار نکنند یا سرخطها و کدهای آنها را دنبال نکنند! بعد هم اعتراض دارند که چرا به آنها به چشم عوامل آمریکا و انگلیس نگاه میکنیم(!) شاکیاند که چرا میگوییم بعضی رسانهها با پول چرک و کثیف و نجس CIA و موساد و MI6 اداره میشوند! محض رضای خدا یک نمونه خلاف، یک مثال نقض نشان بدهند تا ما حرفمان را پس بگیریم! یک نمونه که این زنجیرهایها حرف نظام و انقلاب را بیان کردهاند، نه اباطیل آنور آبیها را نشخوار!
بریده باد این دستها و شکسته باد این قلمها! قلمها و دستهایی که از امکانات این انقلاب نوش میکنند و به جان حافظان این انقلاب نیش میزنند.
حافظانی که بارها بسان طلبه شهید علی خلیلی جان بر سر احیای فرایض دین نهادهاند و از همین جماعت هوچیگر مزدور ندایی برنخاسته است، درعوض بارها شهید تهمتهای ناجوانمردانه آنها شدهاند در چنین وقایعی! همان بانوی انقلابی و محجبهای که متأسفانه قربانی این جنایت شد، کافی است برای روسیاهی این جماعت مزدور. مرگ بر اینهمه دروغ، مرگ بر اینهمه تهمت!
اما از دستگاه قضا انتظار میرود در کنار اشد مجازاتی که بر عامل این جنایت وحشیانه اعمال خواهد کرد، تا دیگر کسی هوس چنین اقدامات جنونآمیزی به سرش نزند، عقابی سخت هم بر دروغگویانی مقرر کند که ضمن ایجاد شایعه و دامن زدن به فضای ناامنی در جامعه، ناجوانمردانه به جوانمردانی بهتان زدند که اگر تا به امروز دین و ناموس این ملت و مملکت از تعرض بدخواهان کینهتوز مصون و در امان مانده، به یمن وجود ایشان بوده است، اگرنه تا به حال بر سر این ملت همان میرفت که بر سر همسایگان شرقی و غربیمان رفته است، تا دیگر کسی جرأت موجسواری بر این فضاهای مسموم و چنگاندازی به صورت اسلام و انقلاب و پاسداران انقلاب را پیدا نکند.