در حالی که تقابل نظامی ایران با ائتلافی از قدرت‌های جهانی به سرکردگی آمریکا، ابعاد بی‌سابقه‌ای به خود گرفته است، تحلیل دیدگاه‌های ناظران و شرکت‌کنندگان در بحث‌های جاری نشان می‌دهد که ایران با خنثی‌سازی نقشه تجزیه سرزمینی و تثبیت نفوذ بر شریان‌های انرژی، در لایه سخت‌افزاری نبرد پیروز میدان است. با این حال، نگرانی‌های جدی درباره «تله مذاکره»، اهداف پنهان اقتصادی ترامپ برای بلعیدن بازارهای انرژی و فرسایش معیشت داخلی، این پرسش را مطرح کرده است که آیا دستگاه دیپلماسی می‌تواند اقتدارِ میدانی را به شکوفایی اقتصادی تبدیل کند یا خیر.

انتشار خبرهایی از سوی منابع آمریکایی مبنی بر در پیش بودن مذاکره بین ایران و آمریکا برای پایان دادن به جنگ که برخی محافل خارجی هم آنرا تأیید کردند، واکنش های بسیار و کاملا متفاوتی در داخل کشور و بین اقشار مختلف جامعه ایجاد کرده است و تبدیل به نقل اصلی محافل شده است.

در همین راستا، خبرنگار اعتدال پرس در یک گزارش میدانی از بررسی نظرات برخی صاحب‌نظران و اقشار مختلف جامعه در پاسخ به این سوال که:

«به فرض انجام مذاکره و پایان جنگ، ایران برنده است یا بازنده؟ چرا؟» پاسخ‌های جالبی شنیده شد.

برخی بر بقای استراتژیک ایران با ادامه جنگ تأکید کردند، و برخی دیگر ایفای نقش دیپلماسی جهت تعیین سرنوشت بعدی جنگ و ایران مقتدر را ضروری می دانستند.

اهداف فراتر از سیاست؛ ترامپ در نقش «اسکندر مقدونی» قرن ۲۱

یکی از کلیدی‌ترین زوایای مباحثات در این گزارش، تبیین ماهیت اقدامات دونالد ترامپ است. در نگاه برخی گفتگوکنندگان، ترامپ برخلاف تصورات به دنبال کسب وجهه سیاسی یا دلسوزی برای ملت‌ها از جنگ نیست؛ بلکه استراتژی او بر پایه تضعیف ریشه‌ای توان نظامی ایران، تخلیه تسلیحاتی کشورهای عربی برای فروش مجدد سلاح و مدیریت بازار نفت به سود منابعی چون نفت ونزوئلا استوار است. ترامپ با رویکردی اقتدارگرا و مشابه فاتحان تاریخی، به دنبال فلج کردن اقتصاد اروپا و تغییر موازنه قدرت در خاورمیانه به نفع غول‌های مالی و لابی‌های صهیونیستی است و تا این لحظه نیز به بخش مهمی از اهداف اقتصادی خود دست یافته است.

مذاکره یا استراتژی «خرید زمان»؟

در بدنه این گزارش، بدبینی عمیقی نسبت به سیگنال‌های مذاکره از سوی بعضی دیده می‌شود.

برخی از شرکت‌کنندگان در بحث معتقدند پیشنهادهای صلح، صرفاً پوششی برای تجمیع نیروهای کماندویی (نظیر هنگ ۸۲ چتربازان) در منطقه و بازسازی توان پدافندی آسیب‌دیده دشمن است. هدف نهایی از این وقفه، تسلط بر نقاط استراتژیکی همچون جزیره خارک و تنگه هرمز است. در واقع، هرگونه توافق که منجر به خلع سلاح دفاعی یا آتش‌بس موقت بدون امتیاز واقعی شود، یک «باخت تلخ دیپلماتیک» ارزیابی می‌گردد.

پیروزی میدانی در سایه فشارهای معیشتی

نگاه دیگری می گوید، اگرچه ایستادگی در برابر ۱۶ کشور جهان و شکست پروژه‌ی فروپاشی نظام، مایه افتخار و اقتدار ملی است، اما واقعیت‌های کف خیابان حکایت از فشار سنگین بر گرده مردم دارد. رکود بازارها، قطع اینترنت، استیصال ناشی از تنش‌ها و تصمیمات اقتصادی دولت (مانند تغییر سهمیه بنزین در میانه بحران)، شکافی را ایجاد کرده که تنها با تدبیر فوری قابل ترمیم است. پیروزی در میدان نبرد زمانی معنای کامل پیدا می‌کند که مردم، ثمره این اقتدار را در سفره و امنیت روانی خود حس کنند.

مردم، اصلی‌ترین رکن قدرت

در لایه‌های عمیق‌تر این مباحثات، بر این نکته تأکید شده که همبستگی ملی و آمادگی خودجوش مردم برای دفاع از خاک، بزرگترین ضربه را به محاسبات دشمن وارد کرده است. اکنون توپ در زمین دولت و سیاستمداران است تا با تکریم عملی از پایمردی مردم و گشایش در کسب و کارها و امور جاری کشورداری اجازه ندهند دشمن از مسیر نفوذ اقتصادی و تفرقه افکنی، آنچه را که در میدان نظامی به دست نیاورده، در میز مذاکره تصاحب کند چراکه حفظ وحدت ملی و این پشتوانه مردمی، ضامن نهایی عبور از این پیچ تاریخی است و در اینصورت و با در نظرگرفتن دستاوردهای میدانی بیشتر، دست مذاکره‌کنندگان در مذاکرات احتمالی پر خواهد بود.

تجارتِ بحران، بازارگرمی برای غول‌های اسلحه‌سازی

یکی از جدی‌ترین دیدگاه‌های مطرح شده در این بحث، به نقش مخرب صنایع نظامی جهان اشاره دارد. بر این اساس، حذف مهره‌های میانه‌رو و تقویت جریان‌های تندرو در منطقه، سناریویی برای زنده نگه داشتن شعله‌های جنگ و تضمین تداوم سوددهی بازار اسلحه است. جنگ‌ها صرفاً ابزاری برای بازتولید سرمایه استعمار مدرن هستند. هرچند برخی با نگاه به تاریخ، انگیزه‌های وطن‌پرستانه را عامل اصلی می‌دانند، اما استدلال مقابل بر این است که همه جنگ ها ریشه‌های عمیق اقتصادی داشته‌اند و بر این اساس، تا زمان حصول نتیجه نهایی این هدف برای جنگ افروزان دنیا، هیچ مذاکره و صلحی پایدار نیست.

چالش‌های بازار انرژی و تغییر جهتِ اعراب

قسمت دیگری از گفتگوها به پیچیدگی‌های فنی بازار نفت و تسلیحات در تحلیل این جنگ می پردازد. برخی از شرکت کنندگان در بحث معتقدند اگرچه آمریکا به دنبال فروش سلاح به اعراب و جایگزینی نفت ونزوئلا است، اما کیفیت متفاوت نفت (قیرگونه بودن نفت ونزوئلا در برابر نفت سبک خاورمیانه) و احتمال چرخش کشورهای عربی به سمت قدرت‌های شرق (چین و روسیه)، می‌تواند محاسبات ترامپ را در نحوه ادامه جنگ با چالش جدی روبرو کند. با این حال، ترامپ ثابت کرده که به دنبال کسب دستاوردهای کم‌هزینه و پرصدا است تا نفوذ خود را تثبیت کند.

ترامپ قمارباز و ضرورت دیپلماسی در اوج عزت

در بخش دیگری از این نظرات، هشدار داده شده که نباید فریب لفاظی‌های ترامپ را خورد. او به عنوان یک قمارباز سیاسی، ممکن است در حال اجرای یک یه‌دستی بزرگ برای خرید زمان یا تغییر موازنه باشد. در این راستا، استراتژی نظام در بهره‌گیری از چهره‌های باتجربه و مورد وثوق (نظیر قالیباف) برای پیشبرد دیپلماسی، حرکتی هوشمندانه تلقی می‌شود. هدف اصلی، خروج از بحران در اوج عزت است؛ چرا که ادامه وضعیت فعلی ممکن است به یک جنگ فرسایشی ۶ ماهه منجر شود که تحمل آن برای زیرساخت‌های منطقه و بین‌المللی دشوار خواهد بود.

ایران پیروز در پس شکست نقشه های پشت پرده

در انتهای مباحث این گزارش، یکی از صاحبنظران با تاکید به اینکه تقابل نظامی ایران با ائتلافی از قدرت‌های جهانی به سرکردگی آمریکا، ابعاد بی‌سابقه‌ای به خود گرفته و هیمنه پوشالی آمریکا و اسرائیل را درهم شکست، به نقشه های شوم پشت پرده این جنگ برای تغییر نظام و متلاشی شدن سرزمین ایران اشاره و تأکید می کند در صورت صحت اخبار مربوط به مذاکره، میتوان گفت ایران توانسته با نمایش قدرت دفاعی و تهاجم نظامی و تسلط بر بازار انرژی و هزینه تراشی فزاینده برای آمریکا و کل جهان، آمریکا را وادار به مذاکره و آتش بس _البته دائمی_ ، کشانده است که در این صورت باید گفت موفق به خنثی‌سازی توطئه اصلی دشنمان در تجزیه سرزمینی و نظام سیاسی ایران شده و مضافاً با تثبیت نفوذ بر شریان‌های انرژی و قدرت سوق الجیشی خود در تنگه هرمز و کل خلیج فارس، در لایه سخت‌افزاری نبرد پیروز میدان خواهد بود.

با این حال، نگرانی‌های جدی درباره «تله مذاکره»، اهداف پنهان اقتصادی ترامپ برای بلعیدن بازارهای انرژی و فرسایش معیشت داخلی، این پرسش را مطرح کرده است که آیا دستگاه دیپلماسی می‌تواند اقتدارِ میدانی را به تثبیت نظام سیاسی و شکوفایی اقتصادی تبدیل کند یا خیر. حال باید گفت توپ در میدان سیاست مداران و استراتژیست های نظام است که باتوجه به اشراف کامل با اهداف پشت پرده دشمن و واقعیت های میدانی، باید بهترین تصمیم به نفع مردم و ایران را بگیرند و مردم نیز نشان داده اند همیشه مشتاق صداقت و شفافیت و تابع نظر نهایی مقام رهبری هستند.