عرفان اکبری، ۱۸ ساله، اهل روستای آغ‌بولاق ورزقان، صبح شنبه زیر خاک دیواره دامپ فاز ۴ معدن مس سونگون ماند؛ او سومین کارگری است که از شهریور پارسال در این معدن جان می‌بازد و سؤال ساده این است: قبل از عرفان، دو نفر دیگر مردند؛ چه چیزی تغییر کرد؟

به گزارش اختصاصی اعتدال آذربایجان (اعتدال پرس)، کارگران پیمانکاری مشغول پاکسازی کانال لوله آب در پایین‌دست پله‌های دیواره خاکی دامپ فاز ۴ بودند که ریزش ناگهانی خاک از بالادست، کانال را پر کرد و عرفان زیر خاک ماند. یک کارگر دیگر مجروح شد و به تبریز منتقل شد. محل حادثه شرکت پیمانکار بود، نه خودِ سونگون؛ انگار ایمنی هم پیمانکاری شده است.

این اولین بار نیست؛ از شهریور پارسال تا حالا سه کارگر در سونگون مرده‌اند و آمار بلندمدت‌تر تکان‌دهنده است: از خرداد ۱۴۰۲، دست‌کم ۵ کارگر. سونگون به یک نقطه بحرانی تکرارشونده تبدیل شده؛ هر بار «بررسی» می‌شود، هر بار «تسلیت» می‌گویند و بار بعد، اسم دیگری روی سنگ می‌نشیند.

چرا تکرار می‌شود؟

چون سونگون ذاتاً ناپایدار است (۶۰٪ لغزش‌ها در واحدهای دایکی، ۷۵٪ ناپایداری‌ها با نشت آب) و کار در کانال آب یعنی کار در قلب خطر، آن هم بدون ارزیابی ریسک پیش از اعزام. چون نظام پیمانکاری برای بردن مناقصه، هزینه ایمنی را پایین می‌آورد، کارفرما نظارت مؤثر نمی‌کند و کارگر حق امتناع از کار پرخطر ندارد. چون فقط ۲۳٪ معادن کشور واحد HSE دارند و سونگون ظاهراً روی کاغذ جزو آنهاست. و چون پس از هر حادثه سکوت است و هیچ‌کس بازخواست نمی‌شود؛ هزینه مرگ کارگر برای مدیران تقریباً صفر است.

ریشه نهادی ماجرا این است که نظام پیمانکاری در معادن ایران، ساختاراً ایمنی را قربانی کاهش هزینه می‌کند: کارگر پیمانکاری بیمه ضعیف‌تر، آموزش کمتر و امنیت شغلی صفر دارد و اگر اعتراض کند، فردا کارگر دیگری جای اوست؛ این یعنی بازار مرگ ارزان است.

عرفان ۱۸ ساله بود؛ تازه از کنکور گذشته بود یا شاید تازه وارد بازار کار شده بود. اسمش را گذاشتند «حادثه»، اما حادثه یعنی چیزی که نمی‌شد پیش‌بینی کرد و سه مرگ در یک سال یعنی قابل پیش‌بینی بود. معدن مس سونگون، افتخار صنعت مس ایران است، اما افتخاری که زیرش سه تابوت دفن شده، دیگر افتخار نیست؛ درس عبرت است، اگر کسی بخواهد درس بگیرد.

پرسش بی‌پاسخ: اگر عرفان پسر یکی از مدیران بود، آیا هنوز هم «حادثه» می‌نامیدندش؟