به گزارش اعتدال آذربایجان (اعتدال پرس)به نقل از اقتصاد دوم، چندی پیش یکی از بازنشستگان، از بیمهریهایی گفت که هنگام مراجعه به محل کار سابق خود با آن مواجه شده است؛ گلایهای ساده اما عمیق از اینکه پس از بیش از سی سال خدمت، دیگر در همان مجموعهای که سالهای جوانی و عمر خود را در آن سپری کرده، جایگاه و احترامی شایسته نمیبیند.
این گلایه مرا به فکر فرو برد و به عنوان یک روزنامهنگار احساس کردم این درد فقط متعلق به یک نفر نیست؛ دردی است که شاید بسیاری از بازنشستگان، آرام و بیصدا، با آن زندگی میکنند.
سالهاست بخش قابل توجهی از بازنشستگان کشور پس از پایان دوران خدمت، به تدریج از مجموعههایی که در آنها سالها کار کردهاند فاصله میگیرند؛ گویی با پایان حکم استخدامی، رابطه انسانی آنان با سازمان نیز به پایان رسیده است.
بازنشسته چه میخواهد؟
بازنشسته انتظار زیادی ندارد.
او نه اتاق مجلل میخواهد و نه امکانات ویژه. گاهی تنها میخواهد وقتی پس از سالها به محل خدمت سابق خود مراجعه میکند، جایی برای چند دقیقه نشستن، دیدار با همکاران قدیمی و نوشیدن یک استکان چای داشته باشد.
شاید برای برخی، یک استکان چای و چند عدد بیسکویت موضوع مهمی نباشد؛ اما مسئله بازنشسته چای و بیسکویت نیست.
مسئله، احترام است.
مسئله، دیده شدن است.
مسئله، فراموش نشدن است.
تلختر اینکه گاهی بازنشستهای که بیش از سه دهه برای یک مجموعه خدمت کرده، هنگام مراجعه با رفتاری مواجه میشود که حتی در شأن یک اربابرجوع عادی نیز نیست.
این دیگر فقط یک مشکل اداری نیست؛ نشانهای از یک خلأ فرهنگی و اخلاقی در روابط سازمانی است.
حلقه مفقوده؛ اخلاق همکارگرایی
به باور من، یکی از حلقههای مفقوده در این میان، اخلاق همکارگرایی و آموزش صحیح آن است.
باید از همان روز نخست به کارکنان آموزش داده شود که همکار امروز، بازنشسته فرداست.
کسی که سالها کنار ما کار کرده، با پایان دوران خدمت به یک فرد بیگانه تبدیل نمیشود. او بخشی از تاریخ، تجربه و حافظه همان سازمان است.
سازمانها فقط ساختمان، میز، بخشنامه و سامانه نیستند؛ سازمانها پیش از هر چیز مجموعهای از انسانها هستند.
تکریم بازنشسته، فرهنگ یک سازمان است
تکریم بازنشسته نباید تنها به یک مراسم خداحافظی، لوح تقدیر یا چند عکس یادگاری در روز بازنشستگی محدود شود.
تکریم واقعی یعنی ارتباط انسانی پس از پایان خدمت نیز حفظ شود.
ایجاد یک فضای کوچک برای حضور بازنشستگان، دیدار با همکاران سابق و پذیرایی ساده، شاید هزینه زیادی نداشته باشد؛ اما میتواند برای انسانی که بخش بزرگی از عمر خود را در آن مجموعه سپری کرده، معنایی بسیار بزرگ داشته باشد.
گاهی برای حفظ کرامت یک انسان، بودجه زیادی لازم نیست؛ کمی معرفت، احترام و انسانیت کافی است.
روزی نوبت ما هم خواهد رسید
شاید امروز بسیاری از ما پشت میز خدمت نشستهایم و هنوز خود را جوان و توانمند میدانیم، اما زمان آرام و بیصدا میگذرد.
روزی ما نیز بازنشسته خواهیم شد و شاید آن روز، بیش از هر چیز به این فکر کنیم که آیا سالهای خدمتمان به یاد مانده است یا نه.
جامعهای که پیشکسوتان خود را فراموش کند، بخشی از حافظه و هویت خود را فراموش کرده است.
بنابراین، تکریم بازنشسته فقط احترام به یک نسل نیست؛ احترام به آینده خود ماست.
شاید وقت آن رسیده باشد که ادارات، سازمانها و شرکتها یک بار دیگر به این پرسش ساده اما مهم فکر کنند:
آیا کسی که سی سال برای ما خدمت کرده، پس از بازنشستگی هنوز در این مجموعه جایی دارد؟
اگر پاسخ این پرسش منفی است، مشکل فقط بازنشسته نیست؛ باید در فرهنگ سازمانی خودمان جستوجو کنیم.
محمدرضا ایازی
روزنامهنگار






























Sunday, 27 September , 2026