در طی ۸ ماه گذشته، ایران روزهای پرالتهابی را پشت سر گذاشت که این سرعت و شدت تحولات در تاریخ چند دهه اخیر شاید کم نظیر و حتی بی نظیر باشد؛ روزهایی که از جنگ ۱۲ روزه آغاز شد و تا التهابات معیشتی و بلافاصله اغتشاشات دی ماه ادامه یافت و در نهایت به حضور گسترده مردم در راهپیمایی ۲۲ بهمن رسید.
این تحولات، صرفاً رویدادهایی مقطعی نبودند؛ بلکه صحنهای از تقابل سخت ایران با ۲ شرور منحوس جهان، آمریکا و اسرائیل از یک طرف و تقابل تضاد مابین ۲ نسخه روی میز جهت برون رفت از وضعیت ملتهب اقتصادی سیاسی و اجتماعی در داخل کشور، یعنی اصلاح در درون یا تغییر از بیرون بود.
جنگ دوازدهروزه، هرچند کوتاه بود، اما برای جامعه ایران یک زنگ هشدار جدی محسوب میشد.در آن مقطع حساس، نقش فرماندهی و هدایت رهبر مقتدر ایران در مدیریت شرایط، تعیینکننده بود. تصمیمگیریهای بهموقع و هدایت منسجم نیروهای مسلح باعث شد بحران از یک تهدید گسترده به یک وضعیت کنترلشده تبدیل شود. بسیاری از تحلیلگران معتقدند اگر انسجام فرماندهی در آن مقطع وجود نداشت، شرایط میتوانست پیچیدهتر و غیر قابل کنترل شود.
پس از آن، با شدت گرفتن التهابات اقتصادی و معیشتی و رخنه کردن برخی تحرکات و فراخوانهای رسانهای در بین مردم، فضای کشور ملتهب و غرق در دود و غبار شد.
در این میان، نقش رسانههای فارسیزبان خارجی در تشدید التهاب و تحمیل چند هزار جانباخته به ملت عزادار ایران قابل چشمپوشی نبود. این رسانهها با وایرال کردن برخی فراخوان ها و انتشار تصاویر گزینشی و تحلیلهای جهتدار سعی در فروپاشی و زخمی کردن ایران داشتند.
تمرکز آنها عمدتاً بر تحریک احساسات جوانان و افرادی بود که ممکن است تجربه سیاسی یا سواد رسانهای کافی نداشته باشند.
تجربه برخی کشورهای منطقه نشان میدهد این مسیر چه پیامدهایی میتواند داشته باشد. لبنان سالهاست درگیر بحران اقتصادی عمیق، سقوط ارزش پول ملی و نارضایتی گسترده اجتماعی است؛ بخشی از این بحرانها در فضایی شکل گرفت که روایتهای رسانهای ملتهب بر تصمیمات خیابانی سایه انداخت.
در لیبی و عراق و یمن و ... نیز موج اعتراضات تحریکشده و بیثباتیهای مکرر، فرصت توسعه و پیشرفت این کشورها را کور کرد و هزینههای سنگینی بر مردم خصوصا در موضوع امنیت و آرامش تحمیل نمود.
در اغتشاشات ایران، اما واکنش جامعه یکدست و منفعلانه نبود.
هموطنان آگاه ایرانی، به خصوص ترکزبانان و مردم آذربایجان، نمونهای روشن از هوشمندی سیاسی و بلوغ اجتماعی را به نمایش گذاشتند.
در شرایطی که تلاش میشد احساسات قومی و هویتی هیزم آتش این التهابات شود، مردم تبریز و خطه آذربایجان با آرامش و عقلانیت نشان دادند حاضر به بازی در این میدان باتلاقی و سناریوی سلطنت طلبان نشده و امنیت و انسجام ملی را فدای روایتهای هیجانی و فریبنده نمیکنند.
در عین حال، نادیده گرفتن برخی ضعفهای داخلی نیز خطاست.
برای فهم عمیقتر تحولات اخیر، باید به ریشههای ساختاری نارضایتی نیز توجه شود.
فساد و ناکارآمدی در بخشی از حکمرانان، فشارهای اقتصادی مزمن، از جمله تورم های فزاینده روزانه، نزول قدرت خرید، نااطمینانی در بازار و دشواریهای معیشتی برای طبقه متوسط و اقشار کمدرآمد، بستر اجتماعی این اعتراضات منجر به اغتشاشات بود.
در کنار آن، شکاف نسلی و تفاوت سبک زندگی و انتظارات نسل جوان با ساختارهای رسمی، بر پیچیدگی وضعیت اجتماعی جامعه ایران افزوده است.
بطور کلی، کاهش سرمایه اجتماعی و تقلیل سطح اعتماد عمومی به کارآمدی و سلامت کاری نهادها، زمینه اثرگذاری روایتهای برساخت جایگزین را تقویت کند. این عوامل ساختاری، اگر بهموقع مدیریت نشوند، قابلیت انباشت و تبدیلشدن به مطالبات گستردهتر را دارند.
همچنین در حوزه آگاه سازی و اطلاعرسانی رسمی نیز دچار غفلت و تسامح بوده ایم.
در خلأ اطلاع رسانی درست و سریع، میدان برای شایعات بازتر شده بود و زمینه سوءبرداشت و نگرانی ها را افزایش داد.
در کنار این نقیصه، واقعیت این است که بخشی از جامعه، بهویژه نسل جوان، نیازمند آموزش عمیقتر در حوزه سواد رسانهای و تحلیل سیاسی است.
عوامل گوناگون دیگری هم می توان برشمرد که شاید مجال دیگری می طلبد.
باید تاکید کرد، پذیرش این نقاط ضعف نه نشانه ضعف نظام، بلکه نشانه بلوغ در اصلاح مسیر است.
در مقایسه منطقهای، در فروپاشی نظام سوریه، بحران صرفاً نتیجه عملیات رسانهای نبود، بلکه ساختار اقتصادی متکی به بدهی، فساد مزمن، وابستگی مالی و فروپاشی اعتماد عمومی نقش تعیینکنندهای داشت. در عراق نیز بیکاری گسترده جوانان، ضعف خدمات عمومی، ساختار سیاسی چندپاره و شکافهای قومی–مذهبی، زمینه اعتراضات مکرر را فراهم کرده و رسانهها نیز نقش تشدیدکننده داشته اند.
این مقایسه ها نشان میدهد هرچند ایران از انسجام نهادی و تمرکز قدرتیشتری برخوردار است و توانسته ثبات ساختاری خود را حفظ کند، اما مصون از تلاطم های سیاسی اقتصادی و اجتماعی نیست و نیازمند اصلاحات مستمر در حوزه حکمرانی و بویژه معیشت است.
در این چارچوب، باید میان «ثبات سیاسی» و «رضایت اجتماعی» تمایز قائل شد. ثبات سیاسی به معنای حفظ نظم عمومی، استمرار حاکمیت و جلوگیری از گسترش ناامنی است؛ امری که در تحولات اخیر تا حد زیادی محقق شد. اما رضایت اجتماعی به احساس عدالت، امید به آینده، اعتماد نهادی و مشارکت داوطلبانه مردم در فرآیندهای سیاسی و اجتماعی بازمیگردد. ثبات میتواند در کوتاهمدت با ابزارهای مدیریتی و امنیتی حفظ شود، اما پایداری بلندمدت آن در گرو تقویت رضایت اجتماعی است. هرچه این دو سطح به یکدیگر نزدیکتر شوند، هزینههای اداره جامعه کاهش یافته و سرمایه اجتماعی افزایش مییابد.
در نهایت، آنچه از این ماهها بر جای مانده، تصویری چندلایه از جامعه ایران است: فرماندهی متمرکز در رأس، مدیریت بحران در میدان، و مردمی که در بزنگاهها میان هیجان و عقلانیت، دومی را انتخاب کردند. شاید حضور گسترده در راهپیمایی ۲۲ بهمن را نیز میتوان در همین چارچوب تحلیل کرد؛ نمایش انسجام در برابر روایتهایی که از بیرون بر طبل واگرایی میکوبیدند.
برای آینده، راه روشن است: توجه جدی به ریشههای اقتصادی و اجتماعی نارضایتی، گفتوگوی مستقیمتر با مردم، شفافیت بیشتر در اطلاعرسانی، تقویت آموزش رسانهای در مدارس و دانشگاهها و استمرار مدیریت هوشمندانه بحران.
ثبات، محصول اتفاقی نیست؛ حاصل ترکیب رهبری راهبردی، امنیت میدانی و آگاهی اجتماعی است. اما تثبیت این ثبات در بلندمدت، در گرو تبدیل آن به رضایت پایدار و تقویت پیوند اعتماد میان حاکمیت و جامعه خواهد بود. تجربه ماههای گذشته نشان داد جامعه ایرانی، با وجود همه فشارها، هنوز توان انتخاب عقلانی در لحظات حساس را دارد و حال نوبت حکمرانان است که جواب این اعتماد و عقلانیت و شکیبایی مردم را بدهند.





























Friday, 13 February , 2026